تبليغاتX
آونگ خاطره‌های ما

آونگ خاطره‌های ما

دار، آونگ خاطره‌های ما، در ساعت تاريخ بود. ساعت لنگری گفت: دنگ، دنگ، دنگ. (سال بلوا، عباس معروفی)

ورود به وبلاگ جدیدم

«شجریان برای اولین بار در قونیه می‌خواند»


آرامگاه حضرت مولانا در قونیه

به دنبال دعوت «بنیاد مولانا»، استاد محمدرضا شجریان، همراه با گروه «شهناز»، به سرپرستی «مجید درخشانی» برای اولین بار در «قونیه» به اجرای برنامه می‌پردازند.
این کنسرت در دو بخش؛ با قطعه‌ی «مرغ خوش‌خوان»، و نیز قطعاتی از آلبوم «رندان مست» اجرا خواهد شد.

این مراسم که همه‌ساله به مناسبت تولد «حضرت مولانا» در قونیه‌ی ترکیه برگزار می‌شود؛ عاشقان حضرت مولانا و اهالی موسیقی عرفانی از کشورهای مختلف را گرد هم جمع می‌آورد.

در سال‌های گذشته «شهرام ناظری» بارها به این مراسم دعوت و برنامه‌هایی اجرا کرده بود. پارسال نیز شهرام ناظری به این مراسم دعوت شده بود؛ اما به دلیل اوضاع نا‌به‌سامانی که این مراسم داشت و به گفته‌ی ایشان، در شآن و منزلت حضرت مولانا نبود، به حالت اعتراض از اجرای کنسرت خودداری کرد.

در باره‌ی دعوتی که از گروه شهناز به این مراسم شده با «مجید درخشانی»، سرپرست و نوازنده‌ی «تار» گروه، گفت‌و گوی کوتاهی کرده‌ام:
این گفت‌وگو را این‌جا بشنوید، این‌جا بخوانید

قابل توجه دوستانی که به دلیل فیلتر بودن سایت زمانه نمی‌توانند به مطالب‌ام دسترسی داشته باشند کلیه برنامه ها و گفت‌وگوها در این وبلاگ منتشر می‌شود

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 10:54 بعد از ظهر  توسط راوی 

ورود به وبلاگ جدیدم

«برای گل‌های پرپر شده‌ی وطن‌ام می‌خوانم»

«ناصر» از دوران نوجوانی به موسیقی علاقه‌مند شد؛ او در کنار تحصیل در دبیرستان، به آموختن موسیقی در «هنرستان عالی موسیقی» نیز مشغول شد و خیلی زود عضو «تالار رودکی» و به استخدام اداره‌ی «فرهنگ و هنر» آن زمان در آمد.
ناصر در شانزده سالگی در مسابقات هنری دبیرستان‌ها شرکت و جایزه‌ی نخست -طلا- را به خود اختصاص داد و همین باعث شد به رادیو ایران راه پیدا کند که در آغاز با برنامه‌های «جوانان» شروع به کار کرد.
ناصر با این‌که در آن دوران خیلی محبوب شد بود و ترانه‌هایی چون «دختر همسایه»، «تو دروغاتم قشنگه» و «فقط عشقه که می‌مونه» که جزو صفحات پرفروش آن‌زمان شده بود را اجرا کرد، به فعالیت‌اش در رادیو و تلویزیون ادامه نداد و ما هیچوقت نفهمیدیم چرا؟

خوب به یاد دارم که ناصر علاوه بر آن که با صدای گرم‌اش محبوب همه‌گان بود به یک صفت نیز مشهور بود و آن متانت‌اش بود. در گفت و گویی که با ایشان داشتم احساس کردم ناصر، همان ناصری است که بود.
ناصر صبوری که اکنون در کالیفرنیا زندگی می‌کند در گفت و گویی تلفنی از فعالیت‌هنری‌اش و همچنین کناره‌گیری‌اش از رادیو و تلویزیون ِ آن دوران می‌گوید:
او اخیرآ ترانه‌ای به یاد زنده‌یاد «ندا آقا سلطان» اجرا کرده و می‌گوید قرار است برای سهراب -سهراب‌ها- نیز بخوانم.

این برنامه را این‌جا بشنوید، این‌جا بخوانید

ترانه «ندا» با صدای ناصر را از اینجا دانلود کنید

قابل توجه دوستانی که به دلیل فیلتر بودن سایت زمانه نمی‌توانند به مطالب‌ام دسترسی داشته باشند کلیه برنامه ها و گفت‌وگوها در این وبلاگ منتشر می‌شود

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 0:25 قبل از ظهر  توسط راوی 

ورود به وبلاگ جدیدم

تهران مجال نفس کشیدن پیدا می‌کند

چند سالی است که بحث انتقال پایتخت از تهران مورد بررسی قرار می‌گیرد، اما هیچ‌وقت تصمیم قاطعی در این باره گرفته نشده است و حالا مجمع تشخیص مصلحت نظام این پیشنهاد را به تصویب رسانده است.

متخصصین و فعالان محیط زیست این تصمیم‌ را نقطه‌ی عطفی در بهبود وضعیت نابهنجار زیست محیطی تهران می‌دانند.

به همین بهانه با چند تن از متخصصین و فعالان محیط زیست در باره‌ی انتقال پایتخت از تهران و تاثیر آن بر مسائل زیست محیطی تهران گفت‌وگو کرده‌ام.

این برنامه را این‌جا بشنوید، این‌جا بخوانید

قابل توجه دوستانی که به دلیل فیلتر بودن سایت زمانه نمی‌توانند به مطالب‌ام دسترسی داشته باشند کلیه برنامه ها و گفت‌وگوها در این وبلاگ منتشر می‌شود

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 6:0 بعد از ظهر  توسط راوی 

ورود به وبلاگ جدیدم

عصر معاصر، عصر تنهایی انسان‌ها است

دومین همایش بانوان وبلاگ‌نویس، عصر پنج‌شنبه، هفتم آبان‌ماه در تالار «شهریاران جوان» در تهران برگزار شد. در این مراسم که به همت پرشین‌بلاگ، به مدیریت خانم «اقلیما پولادزاده» برگزار شد، جمع کثیری از وبلاگ‌نویسان تهرانی و شهرستانی حضور داشتند. در این مراسم ازتعدادی وبلاگ‌نویس زن تقدیر و هدایایی نیز به آن‌ها اهدا شد. اولین همایش وبلاگ‌نویسان زن در مهر ماه سال گذشته در زمان مدیریت پیشین پرشین‌بلاگ، آقای «مهدی بوترابی» برگزار شده بود.

این برنامه را این‌جا بشنوید، این‌جا بخوانید

قابل توجه دوستانی که به دلیل فیلتر بودن سایت زمانه نمی‌توانند به مطالب‌ام دسترسی داشته باشند کلیه برنامه ها و گفت‌وگوها در این وبلاگ منتشر می‌شود


+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 11:45 بعد از ظهر  توسط راوی 

ورود به وبلاگ جدیدم


گفت و گو با احمد رسولی کمدین؛ در باره‌ی کاباره‌ها و کافه‌های تهران

احمد رسولی، یکی از کمدین‌های قدیمی است که به همراه برادر مرحوم‌اش، در کاباره‌ها و کافه‌های تهران به «برادران رسولی» مشهور بودند.

احمد همیشه در نقشِ مرد و برادرش با پوشیدن لباس زنانه - زن‌پوش - زوج هنری موفقی بودند که در اکثر کافه‌ها و تئاترها به روی صحنه می‌رفتند و با برنامه‌های مفرح‌شان شادی را به دل‌های مشتریان مهمان می‌کردند. احمد رسولی که اکنون هفتاد ساله است در تهران تالاری دارد و در مراسم، خودش هم‌چنان روی سن می‌رود و برنامه‌های شاد اجرا می‌کند. با او به گفت‌و‌گو نشستم.
این گفت و گو را این‌جا بشنوید، این‌جا بخوانید


+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 11:55 بعد از ظهر  توسط راوی 

ورود به وبلاگ جدیدم

اسماعیل ریاحی: اولین فیلم تبلیغاتی را من ساختم


اسماعیل ریاحی؛ شهلا ریاحی

این گفت و گو را این‌جا بشنوید، این‌جا بخوانید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 11:46 بعد از ظهر  توسط راوی 

ورود به وبلاگ جدیدم


مطمئن هستم همه با خواندن خبر اعدام «بهنود شجاعی» در یک حس با هم شریک هستیم؛ او می‌توانست زنده بماند اگر...
موقعی با خودم درگیر بودم و نمی‌دانستم با قضیه‌ی اعدام مخالف‌ام یا نه؟ گاه خبر جنایت‌هایی را می‌شنیدم که اصلآ قابل بخشش نبود و خودم را جای خانواده‌ی مقتول می‌گذاشتم و اعدام را حکمی می‌دانستم که می‌تواند درس عبرتی باشد برای کسانی که دیگران را از هستی ساقط می‌کنند.
از روزی که صدام حسین اعدام شد دیگر با خودم درگیر نبودم و مطمئن شدم من هم نمی‌توانم شاهد آن باشم که یکی از دیگری جان بستاند، حتی اگر آن فرد جنایتکارترین فرد روی زمین باشد.
اما بهنود شجاعی؛ آن نوجوان معصوم...
واقعآ گناه بهنود شجاعی با جنایت‌کاری چون صدام حسین یکی بود که حکم‌شان یکی باشد؟

امروز یاد آن حکایتی افتادم که چهار سال پیش برای‌تان نوشتم؛ حکایت آن قوم یهود...

می‌گویند زمان پیامبری حضرت موسی، از سوی خداوند به وی وحی نازل می‌شود که به امّتت بگو، قرار است در ملک‌شان قحطی بیاید. حضرت موسی هم این خبر را به امّت‌اش می‌رساند

مدتی می‌گذرد و موسی می‌بیند از قحطی خبری نیست.
روزی از خدا می‌پرسد شما ندا دادید که مردم منتظر قحطی باشند و من هم این خبر را به گوش آن‌ها رساندم اما چرا هیچ خبری نشد؟
از سوی خداوند ندا می‌آید زمانی که مردم خودشان به خودشان رحم می‌کنند، چرا من به آنها رحم نکنم؟
موسی متوجه منظور خدا نمی‌شود و می‌پرسد چگونه به هم رحم کردند؟
خداوند ندا می‌دهد که برو به خانه‌هاشان و خودت ببین.
موسی به هر خانه‌ای که سر می‌زند می بیند همه درون ِ دیوار خانه‌ی خود دریچه‌ای به خانه‌ی همسایه باز کردند تا اگر روزی قحطی آمد همه از حال و روز هم با خبر باشند و هر چه دارند با هم قسمت کنند.

این یک حدیث است، کاری به صحّت و سقم آن ندارم اما نکته‌ها در این حدیث نهفته است...


+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 2:48 بعد از ظهر  توسط راوی