از لطف همهء شما عزیزان ممنونم چه آنها که از اول خوانندهء وبلاگم بودند و چه کسانی که تازه به جمع خوانندگان بلاگم پیوستند .
یک تشکر ویژه از تمام عزیزانی که برایم نامه دادند و پیغام نوشتند و جانی دوباره در من دمیدند .
نکته ای که باید عرض کنم خدمت دوستان خوبم بخصوص آنها که می گویند با خواندن نوشنه های من بغض می کنند و اشک می ریزند ،این است که:
من با تمام سختیها کنار آمدم و می توانم بگویم سی سال از عمرم را به دلخواه خودم زندگی نکردم اما !
اما هیچوقت اجازه ندادم که افکار و عقاید اطرافیانم بر ، روح و قلب من اثر کند ! هیچوقت .!!
شاید با خواندن وبلاگ من ، راوی را زنی تصور کنید که گوشه ای نشسته و به نقطه ای خیره شده و زانوی غم بغل گرفته !!!
نه!
ابدا" این طور نیست .
من خوشبختی را در دل خودم و برای خودم ساخته ام ، این را که نمی توانند بگیرند !
می توانند؟!!!
من هم مشقت داشتم ، هم دارم و هم خواهم داشت !! تا چه زمانی ؟ خودم هم نمی دانم .اما !!!!
گاه شیطنت های دختر بچه ها را دارم ، گاه جوان ۱۸ ساله ام و گاه خیلی پیر .
منظورم از گفتن این حرفها این است که :
عزیزانی که شاید هم سن و سال تنها فرزند من باشید ، با خواندن سرگذشت من غمگین نشوید که خود را نخواهم بخشید .
تنها فرزند من که در پست اول هم گفتم: " مونسی دارم ..." دختری ست که حلاوت بودنش تمام تلخی های گذشته را برای من جبران می کند .
۲۳ سال است که همدم هم هستیم ، یار غار هم هستیم ، رفیق هم هستیم ...
بچه که بود در خاله بازی هایش نقش کودکش را بازی می کردم ، نوجوان که شد قدم به قدم او را همراهی می کردم و حالا که خود خانمی شده ، اوست که مرا یاری می کند . اوست که به من می آموزاند ....
گاه لبخند می زند و می گوید : مامان ! تو هیچوقت نباید پیر بشی ! خودم هر روز تو را up to date می کنم ! و این کار را هم می کند .
با هم عالمی داریم که نپرس !! همه از رفاقت ما حیرانند و گاه بعضی ها هم غبطه می خورند .
خواهر ی دارم ، ماه ! همان خواهر کوچیکه که کامنت می گذاره . ایقدر مهربونه که من هیچگاه فکر نمی کنم یک فرزند دارم . او را هم اندازهء دخترم دوست دارم .
پس بدانید که در اوج رنج ها و سختی ها ، نیروئی هست که مرا ایستاده نگه دارد .
شما دوستان هم که به من جان تازه ای بخشیدید .
در اینجا از همهء عزیزانی که نامه هایشان بی جواب مانده عذر خواهی می کنم و در اولین فرصت جواب خواهم داد .
خیلی از عزیزان از من می پرسند چند سال دارم . سن تقویمی من می گوید ۴۵ ( چهل و پنج )سال.
و در پایان به همهء شما می گویم :
دوستتان دارم .
به زودی خواهم نوشت . شاد باشید
یک خواهش هم از دوستانی که لینک بلاگ من را در کنار دوستانشان گذاشته اند دارم و آن این که لطف کنند و در کامنتی به من اطلاع دهند . مشکل فیلترینگ باعث می شود که من از این موضوع بی اطلاع باشم . نمی خواهم شرمندهء کسی بشوم و می خواهم متقابلا" من هم لینک دوستان را در صفحه گذارم .متشکرم .





