مدتی می گذرد و موسی می بیند هیچ خبری از قحطی نشد !
روزی از خدا سوال می کند که شما ندا دادید که مردم منتظر قحطی باشند ، و من هم این خبر را به گوش آنها رساندم اما هیچ خبری نشد!
از طرف خداوند ندا می آید که ، زمانی که امّتت خودشان بر همنوعانشان رحم می کنند ، چرا من به آنها رحم نکنم؟
موسی متوجه منظور خدا نمی شود و می پرسد چگونه به هم رحم کردند؟
خداوند ندا می دهد که برو به خانه هایشان و خودت ببین !
موسی به هر خانه ای که سر می زند می بیند همه درون ، دیوار خانه ی خود دریچه ای به خانه ی همسایه باز کردند تا اگر روزی قحطی آمد همه از حال و روز هم با خبر باشند و هر چه دارند با هم قسمت کنند .
این یک حدیث است ،کاری به صحّت این موضوع هم ندارم اما نکته ها در این حدیث نهفته است که سال هاست ،شاهدِ عکس این رفتار با هم هستیم !
چرا این روزها خموده ایم؟ چرا این روزها فقط از روی عادت به کارهای روزمرّه می پردازیم؟ چرا خُلقمان باز نمی شود ؟ چرا یاُس و درماندگی گریبانگیرمان شده ؟ چرا؟.....چرا؟..... چرا حوصله ی یکدیگر را نداریم ؟
خب حق داریم!
بوی جنگ می آید بوی آتش بوی ویرانگری ،بوی آواره گی ، بوی تجاوز به حریممان ، بوی گم کردن پاره تنمان در هیاهوی بمباران !
یادم نیست کجا اما پیش از انتخابات در سایتی خواندم که خامنه ای گفته بود اگر رفسنجانی رئیس جمهور شود، ایران را دو دستی تحویل امریکا می دهد و رفسنجانی هم در پاسخ گفته بود: اگر به دست ایشان بیافتد ایران را با جنگ تحویل امریکا می دهد.
چه خوب همدیگر را می شناسند !
هاله هم مانند هر ایرانی ، نگران این روزهاست او همیشه با انسان ها همدردی خودش را ابراز می کند و حالا به شکلی نگرانی اش را به صورت یک سوال مطرح کرده تا بلکه اگر کسی راه حلَی که به نظرش می رسد عنوان کند اما دریغ !
تا زمانی که بعضی، ازاظهار نظر ها اینگونه باشد ، نه تنها راه به جایی نمی بریم ،بلکه دیوار فاصله ها را بلند و بلند تر می کنیم .
چرا ؟! چرا به گوسفند تشبیه مان می کنید؟ به چه حقّی؟!
چرا؟ !چرا به خوک تشبیه شان می کنید ؟ به چه حقّی؟!
بهتر نیست اگر راه حلی به نظرمان نمی رسد خاموش بمانیم ؟
من هم هیچ راه حلی به نظرم نمی رسد و مانندشیما کلباسی فقط لینک می دهم ، اما اگر راه حلی به نظرتان می رسد خواهش می کنم در وبلاگ هاله، یا وبلاگ خودتان ....چه می دانم کجا ! فقط بگویید باید چه کرد ؟








