ابتدا خدمت خوانندگان عزیزی که تصور کرده اند من از طرفداران نظام ! یا به قول آقای خاتمی " پایبندم به اصل نظام " عرض کنم که :
دلم می خواهد یک مرده شوری دست بکشد به سر تا پای این نظام !
اما بر آنچه که در پست قبلی اشاره کردم پایبندم .
اکنون با اجازه متن دراز و طویلی تقدیم خوانندگان می کنم ، این نوشته پیرو پست قبلی من است .
حدود چهل سال پیش شاید هم کمی بیشتر ، گاه صدای مردی را از کوچه می شنیدم که می خواند:
آ....ی ... چینی... بند ...زن ... آمده !
چند بار این را با صوت می خواند و کنار دیواری می نشست .
زن های همسایه ، یکی یکی از خانه خارج می شدند ، هر کدام ظرف چینی شکسته یا ترک خورده ای در دست ،به طرف " چینی بند زن " می رفتند و دور تا دور او می نشستند . هر کدام هم تخم مرغی در دستشان .
یکی قوری ترک خورده می آورد یکی دیس شکسته ، یکی بشقاب و دیگری کاسهء ترک خورده .
چینی بند زن ، شروع به کار می کرد و با حوصله سفیدهء تخم مرغ را با پودری ( که فکر می کنم آهک بود ) مخلوط می کرد و با نوار فلزی باریک و ظریفی ، تکه های چینی را به هم بند می زد .
هیچکس هم به او نمی گفت این کار را بکن آن کار را نکن !
ظرف دوباره ، قابل استفاده می شد اما با ظاهری نا زیبا !
باز همان ظرف بند زده شده می شکست اما نه از جایی که بند زده شده بود، از جایی دیگر آسیب می دید .
زمانی که خاتمی آمد ، همان" مرد چینی بند زن" در خاطر من زنده شد ، نه در خاطر من که میلیونها نفر .
همهء ما آرمان های تکه تکه شده مان را در دستهای اوگذاشتیم و از او انتظار معجزه داشتیم .
غافل از آن که چه مملکتی به او واگذار شد و با چه اختیارات و امکاناتی!
دوست خوب و ارزشمندم ، نیمای عزیز در پاسخ به من می گوید :
آزادی فقط آزاد بودن نوار ویدئو و غیره نیست، یا اینکه خواست ما از آزادی این است؟
من هنوز کوی دانشگاه یادم نرفته! یادم هست که یک دانشجو که جلوی من ایستاده بود با ضرب یک گلوله، به راحتی نقش بر زمین شد و ...
باید توقعمان را از آزادی ببریم بالا!
آزادی! فراتر از آرایش و ویدئو و این حرفهاست.
آزادی، اراده است در جای جای زندگی، آزادی احترام به آدمهاست و حقوق شهروندیشان.
چیزی که هیچوقت در انقلاب شکوهمند اسلامی نداشتیم.
در پاسخ به نیما جان می گویم :
عزیزم ، من هم می دانم که آزادی فقط این ها نیست ! نه تنها می دانم بلکه ۱۷/۱۸ سال اول عمرم را در فضایی زندگی کردم که نه بوی مرگ می داد و نه بوی تجاوز به حقوق دیگری !
اما این را هم بخوبی می دانم که با چه قومی طرف هستیم ، و با امثال حوادث کوی دانشگاه ، راه به جایی نخواهیم برد .
در مورد حوادث کوی دانشگاه ، من شهروند مقصر بودم یا خاتمی ؟
فضا ، فضایی بود که آمادهء هر گونه دگرگونی ! اما !
اگر من شهروند ، در کنار توی دانشجو قرار می گرفتم ،الآن وضع چنین بود؟
خاتمی چه کند؟ بیاید و فریاد بزند ...مردم ... وقتش است ... بدست آورید آنچه می خواهید؟
ما مردم انتظار لقمهء جویده شده را داریم !
کدام ،آزادی براحتی بدست آمده که این دومی باشد؟
سست هستیم نیما جان سست ! قبول کن !
بهار و تابستان را یادتان هست ، که در همین وبلاگشهر .. داد می زدیم ...آی ... گنجی را بردند ... زدند ... کشتند ....
۴ تجمع با برنامه ریزی قبلی برای نجات جان گنجی اعلام شد و همه فراخوان آنرا خواندیم !
اولی در جلوی درب دانشگاه بود که جمعیت از ۶۰۰/۷۰۰ نفر تجاوز نمی کرد ، بماند که نیمی از آنان جاسوس بودند .و این تجمع با رفتار وحشیانهء پلیس و لباس شخصی ها زود از هم پاشیده شد .
تجمع دوم جلوی درب بیمارستان میلاد ، تعدادمان از ۵۰/۶۰ نفر تجاوز نمی کرد ! ۲۰/۳۰ تا عکاس و خبرنگار و ۲۰/ ۱۰ تا از افراد عادی چون من و تعدادی از بچه های تحکیم وحدت !
تجمع سوم در جلوی درب خانهء گنجی ، شب بود و در کوچه لا بلای جمعیت درست نتوانستم تخمین بزنم اما ، تعداد جاسوسان از حامیان گنجی به مراتب بیشتر بود ! و تعدادی هم آمده بودند ! تماشا !
تجمع آخر باز جلوی درب بیمارستان میلاد بود جمعا" ۲۰۰ نفر نبودیم .
که ۷/۸ نفر از بزرگانی چون " آقای علی اشرف درویشیان ، خانم سیمین بهبهانی .....
گروه تحکیم وحدت : آقای افشاری ، آقای موسوی خوئینی ، دکتر فیروز ..... و ۴۰/ ۵۰ تا عکاس و خبرنگار و تعدادی هم افراد عادی !
فقط همین بود دفاع از گنجی که جانش را برای دفاع از حقوق من و شما به خطر انداخت!
چند میلیون نفر با حکومت مخالفت می کنند ( در حرف البته ) ؟ پس کجا بودند؟ مگر حرف گنجی حرف دل ما نبود ؟
ایراد از خودمان است ! نگاهی به بچه حزب اللهی ها بیندارید ، ببینید چطور دوش به دوش هم علیه من و تو حرکت می کنند !
آنوقت جماعت مخالف حکومت را هم نگاه کنید ! هر کس سنگ منم به سینه می زند و دیگری را می کوبد .
این ره که ما می رویم به ترکستان است !
پاسخی هم دارم به عزیزانی که می گویند : خاتمی سوپاپ اطمینان بود برای حکومت !
این جمله را از پیش از انتخابات دوم خرداد تا به حال آنقدر شنیده ایم که ...
یک سوال دارم ؟
آیا سوپاپ اطمینان کم هزینه تری در اختیار حکومت نبود ؟!
قسم می خورم ، همان زمانی که می گویید مملکت در حال انفجار بود ، اگر به هر کدام از ما " یک سکهء طلا " یا یک ماه اضافه حقوق می دادند ، تا ۶ ماه بشکن می زدیم و منفجر شدن از یادمان می رفت !
عده ای هم می گویند اگر خاتمی انتخاب نمی شد ،سرنوشتمان بهتر از این بود.
اولا" که خود انتخاب کردیم ، ثانیا" مگر رقیب او ناطق نوری نبود ؟!
یعنی می گویید ما مردم آنروزها چشم و ابرویمان مشکی تر از حالا بود که احمدی نژاد را براحتی پذیرفتیم بدون کوچکترین اعتراضی ؟!
آن موقع اگر ناطق نوری انتخاب می شد ! مردم خیلی همت داشتند؟! واقعا" آستین بالا می زدند؟و حرکتی می کردند؟ من که بعید می دانم !
بله ! حرف زدن برای ما آسان است و آسانتر از آن تایپ کردن !
مهم این است که در عمل چگونه هستیم!
هنوز هم می گویم :آقای خاتمی کارهای ارزشمندی انجام داد .
خیال همهء مخالفانش هم راحت باشد ، نمی آید ! هاله جان برایتان توضیح می دهد .
حرفهای دوست جدیدم سعید عزیز را هم بشنویم
شهرزاد من ،به خوانندگان خوبم هدیه کرده . ممنونم شهرزاد گلم .