نمی دانم انتقاد سازنده بهتر است یا قدردانی؟ انتقاد از کسانی که مسئولیت پذیر نیستند و قدر دانی از کسانی که با شرافت انسانی خود باعث می شوند به ایرانی بودن خود ببالیم.
این که پشت در اطاق عمل منتظر بمانم را زیاد تجربه کرده ام، به عنوان ِهمراه ِ بیمار هم زیاد پیش آمده در بیمارستانها شب را صبح کنم و صبح را شب ، چه در بیمارستانهای خصوصی و چه دولتی. البته که نمی توانم در این باره کلّی قضاوت کنم اما با بیمارستانهای خصوصی و دولتی ای که من سر و کار داشتم انصافا" پرسنل بیمارستان های دولتی با توجه به حجم کار و ازدحام جمعیت براستی که انجام وظیفه شان، برخوردشان به مراتب انسانی تر و قابل تقدیر تر از آنانی بوده که در بیمارستان های خصوصی من به چشم دیده ام.
بیمارستان فارابی یا همان مرکز فوق تخصصی چشم پزشکی ، روزانه صدها مراجع دارد از همه نقاط ایران و همچنین تعداد زیادی عمل چشم توسط چندین چشم پزشک در آن انجام می شود ، فشار کار انصافا" برای پرسنل طاقت فرساست اما اکثرشان چنان خوب از پس وظیفه شان بر می آیند که جای تقدیر دارد.
از همینجا تشکر و قدر دانی ِ خودم را از پرسنل بیمارستان فارابی و نیز تشکر از
جناب دکتر ساسان مقیمی اعلام می کنم و مخصوصا" جا دارد از
جناب دکتر هرمز شمس تشکر ویژه داشته باشم . البته که او اولاد ـ خلف ِپدرش بوده که توانسته عمری با داشتن علم و انسانیت و آمیخته کردن هر دوی آن خوشنام بماند. پدر ایشان بنیانگذار چشم پزشکی نوین در ایران بوده اند.
حال که صحبت از بیمارستان شد ابتدا آرزو می کنم هیچکس به دکتر و دوا نیاز پیدا نکند اما واقعیتی ست که غیر قابل انکار است.
این لینک می تواند راهنمای خوبی باشد برای دستیابی به مواردی که گاه برای درمان بدان نیازمندیم .
دوستان بارها از حال ِ خواهر کوچیکه پرسیده اند و اینکه نوزادش به دنیا آمد یا نه . ضمن تشکر از دوستان عزیزم عرض کنم کمی نگران او و بچه اش هستم بیش از دو هفته هست که از آخرین تاریخ احتمال بدنیا آمدن بچه گذشته اما هنوز بدنیا نیامده. این روزها در بیمارستان است و تحت مراقبت، کاش کنارش بودم .
******
مطلبی از خانم شکوه میرزادگی خواندم که قابل تامل بود پیشنهاد می کنم بخوانیدش مخصوصا" کسانی که پتی شن امضا می کنند.
بخشی از این مطلب :
سال هاست که من بسياری از «خواست نامه» ها (پتی شن) و اعلاميه هایی را که در زمينه ی حقوق انسان ها بوده اند امضا کرده ام. برايم هم فرقی نداشته که اين «پتی شن» ها را کدام گروه يا حزب سياسی و چه فرد يا افرادی نوشته و جهت نگاه و توجه شان به سوی مردمان کجای زمين بوده است؛
اما متاسفانه در طول مدت دو سال گذشته، دو مورد برايم پيش آمده، و متنی را امضا کرده ام که با آنچه بعدا منتشر شده متفاوت بوده است. يعنی، در ابتدای کار خواست نامه ای که برای من فرستاده شده بود، و به همان صورت هم منتشر شده و در دسترس ديگران هم بود، مخاطب خاصی نداشت اما پس از انتشاری وسيع تر متوجه شدم که مخاطبی پيدا کرده که اگر می دانستم هرگز آن را امضا نمی کردم.
در باره ی وبلاگ و فریادهای خاموش این دوست سخن ها دارم بماند در فرصتی دیگر .
و اما فرهاد در خاطراتش که از سفر اخیر داشته چنین نوشته :
آنچه مرا در فرودگاه بخود جلب کرد حضور هموطنان ایرانیم بود که از ایران آمده بودند و مثل من با ساعاتی توقف عازم کشور دیگری بودند و یا بعد از مسافرت عازم ایران بودند. ابتدا در سالن انتظار روی نیمکتی در جوار چند ایرانی نشستم . صحبت هایشان برایم جالب بود و بسیار مایل بودم با آنها وارد گفتگو شوم اما از آنجا که نمیدانستم وقتی بفهمند من پاسبورت اسرائیلی دارم با چه واکنشی روبرو خواهم شد!
اعتراف کنم که در مورد یکی از دوستانم بی معرفتی را به حدّ کمال رساندم و آن دوست هم کسی نیست جز شهاب عزیزم ، تمام این ترانه هایی که تقدیم دوستان می کنم را از شهاب دارم ،اوست که این فضا را برای آپلود در اختیارم گذاشته اما هنوز به خودش ترانه ای اهدا نکرده ام ، هر چند که زیره به کرمان بردن است با این سایت موسیقی ِ وزینی که دارد اما خب! این دلیل نمی شود که برای او ترانه ای در نظر نگیرم . بسیاری از دوستان هم هدیه شان دیر شده می دانم ! سعی می کنم تلافی کنم .
و اما یکی از زیباترین ها را به شهاب هدیه می کنم که می دانم در سایتش این ترانه را ندارد . نوایی که سالها ی سال است گوش می کنم و هر بار برایم دلنشین تر می شود :
فلک به سنگ کینه ها شکسته قامت مرا مگر چه کرده ام خدایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
پ.ن نام دکتر ساسان مقیمی را اشتباه سامان نوشته بودم که با تذکر دوستی و با مراجعه به نسخه ی بیمارمان نام را تصحیح کردم . با تشکر از حسن توجه بارباماما