
اینکه یکی از خوانندگان مورد علاقه ات عکس خودش را برایت بفرستد آنهم عکسی جدید و بعد از سالها بی خبری بتوانی با او صحبت کنی چه احساسی به آدم دست می دهد؟
ورود به وبلاگ جدیدم
دار،آونگ خاطرههای ما در ساعت تاريخ بود.ساعت لنگری گفت: دنگ، دنگ، دنگ. ( سال بلوا ، عباس معروفی )

اینکه یکی از خوانندگان مورد علاقه ات عکس خودش را برایت بفرستد آنهم عکسی جدید و بعد از سالها بی خبری بتوانی با او صحبت کنی چه احساسی به آدم دست می دهد؟
ورود به وبلاگ جدیدم

احمد شاملو در مراسم خاکسپاری فروغ فرخزاد
چندی قبل فیلم خاکسپاری فروغ فرخزاد را در سایت ایران اولد دیدم اما هر چه دقت کردم غیر از پوران فرخزاد و مادرش کسی را نشناختم .آقای اسماعیل نوری علاء که خود یکی از کسانی بوده که در این مراسم شرکت داشتهتصاویری با ذکر نام افراد در سایت شان گذاشته که من تعدادی از آنها را انتخاب کردم که ملاحظه می کنید. تصاویر و نام افراد بیش از این هاست که در وبلاگم می بینید. چنانچه خواستید عکس های جوانی برخی از افراد مشهور را ببینید به این آدرس مراجعه کنید
بهرام بیضایی در مراسم خاکسپاری فروغ فرخزاد

اخوان ثالث در مراسم خاکسپاری فروغ فرخزاد
جشن خوبی بود جای همه تان خالی. خب معلوم است که طنازان دور هم جمع شوندآن محفل گرم است و خوش می گذرد اما نکته ای که این جشن را از دیگر جشن هایی که تا کنون دیدم متمایز می کرد صمیمی بودن یکپارچه حاضرین بود.
لازم می دانم در اینجا از دوستان خوبم خانم پوپک صابری عزیز مدیر مسئول نشریه گل آقا و سردبیر محترم نشریه خانم گیتی صفرزاده و دیگر عزیزانی که نام شان را نمی دانم تشکر ویژه داشته باشم چرا که با استقبال گرم شان و لطفی که به من داشتند حسابی شرمنده ام کردند.
قصد ندارم گزارشی از این جشنواره بنویسم چرا که می توانید گزارش مفصل آنرا در سایت گل آقا بخوانید.
به عنوان یکی از علاقمندان هنر سینما به برگزار کنندگان این جشنواره دست مریزاد می گویم.
اعتراف می کنم که همین چند روز قبل که مصاحبه ای با خانم گیتی صفرزاده( دبیرجشنواره ) داشتم هنوز ماهیت این جشنواره برایم زیر سوال بود.اما با حرف هایی که زده شد و تصمیماتی که قرار است به انجام برسد به آینده ی سینمای کمدی مان تا حدودی امیدوار شدم.
من تصور نمی کنم هیچ گروه و ارگانی تا کنون گامی اینچنین برای سینمای کمدی ایران برداشته باشند و یقین دارم که این آغاز سرانجام درخشانی خواهد داشت.
یکی از کارهای زیبایی که در این جشنواره به چشم می خورد تجلیل از هنرمند گرامی مرتضی احمدی بود.
زمانی که مرتضی احمدی برای دریافت جایزه به روی سن رفت از آقای عزت الله انتظامی به عنوان پیشکسوت و دوست قدیمی خود نام برد و از ایشان دعوت کرد که به روی سن برود و سپس پوپک صابری به عنوان مدیر مسئول نشریه و همچنین یادگار مرحوم کیومرث صابری به جمع آنان پیوست، درست در همین لحظات آقای انتظامی رو به جمعیت کردو از اینکه چرا جایزه ی آقای احمدی جایزه ی در خور توجهی نیست انتقاد کرد. جایزه یک تلویزیون ( گویا 42 اینچ ) بود. و من همان لحظه پوپک را زیر نظر داشتم و می دیدم پوپک همانطور که سرش را کج کرده بود و چهره اش سرخ شده بود به انتظامی و احمدی لبخند می زد.
انتظامی با اشاره به رسم گلریزان در گذشته، معترض بود که چرا جایزه ی احمدی باید یک تلویزیون باشد؟ خوب بود لااقل یک اتومبیل به ایشان هدیه می شدو اضافه کرد ایران خودرو که به همه جای دنیا اتومبیل صادر می کند چرا نباید یکی هم به احمدی هدیه کند.ضمن ارادتی که به آقای انتظامی دارم و ایشان را یکی از بزرگترین سرمایه های هنر سینمای کشور مان می دانم دوست دارم که بگویم:
اولا" که هر میزبانی دوست دارد به بهترین شکل ممکن از مهمان اش پذیرایی کند کما اینکه برگزار کنندگان این جشنواره هم برای مهمانان کم نگذاشتند و بنظر من خیلی آبرومندانه برگزار شد. ثانیا" مسئولین ایران خودرو که آنجا نبودند تا این حرف ها را بشنوند، کسی که این حرف ها را می شنید پوپک بود و همکارانش. تازه! مگر همه چیز را باید از دید مادی نگاه کرد؟
اشکال کار گل آقا در این بود که دیگران دست شان را نگرفتند. اصولا" کار فرهنگی در کشور ما حمایت نمی شود، نه اینکه بودجه نیست، هست اما بودجه ها به نور چشمی هایی تعلق می گیرد که کارشان نه به درد دنیا می خورد و نه آخرت!
نکته بعدی که دوست دارم بدان اشاره کنم گرچه می دانم افراد زیادی به این قضیه معترض خواهند شد در باره ی مسعود ده نمکی ست.
مسعود ده نمکی چماقدار بوده؟ من نمی دانم، آدم فروش بوده؟ من نمی دانم،قاتل بوده؟ من نمی دانم،من تا چیزی به چشم خود نبینم قضاوت نمی کنم اما!
گیریم که مسعود ده نمکی همه ی این ها که می گویند بوده اما خود ما که هستیم؟ ما که به چماقداری معترض هستیم در مقابل اینگونه افراد چه برخوردی می کنیم؟
من از مسعود ده نمکی دفاع نمی کنم، رفتار خودمان را زیر سوال می برم.
اگر ده نمکی در گذشته این بوده که می گویند خب حالا چماق را کنار گذاشته و قلم دست گرفته، کجای این کار بد است؟ ای کاش تمام چماقداران کشورمان به کار فرهنگی رو می آوردند!
در شب جشن گل آقا ده نمکی خیلی غریب بود و این تا حدی با جوّی که حکمفرماست بعید بنظر نمی آمد.
اما در یک جمع چند صد نفره یک نفر ( تنها ) را مسخره کنی وصدای خنده ی جمعیت را بلند کنی این کار، کار ِ زیبایی نیست.اگر در موضع قدرت بودی و چنین حرکتی انجام ندادی آن شرط مروت است.
اتفاقا" این حرکت از کسی سر زد که به عقیده ی من بهترین هنرپیشه ی سینمای ایران است. بخاطر بازی خوب و سواد سینمایی اش همیشه برایش ارزش قائل بودم هنوز هم هستم.
در باره ی ده نمکی حرف و حدیث زیاد شنیدیم اما بنظر من حسین پاکدل بهترین برخورد را با ده نمکی داشت واز این برخورد زیبای او من یکی که درس گرفتم. آنجا که در جشنواره فیلم فجر گفت:
« من به سهم خودم خدا را سپاسگزارم که آقای ده نمکی برای بیان نظرات خودشان بالاخره زبان سینما را انتخاب کردند زبان شریف سینما را »
در پایان به رسم وبلاگی خودم هدیه ای تقدیم می کنم به بچه های خوب گل آقا که بی ربط به شب جشن نیست.
آنها از استاد احمدی تجلیل کردند من هم یکی از کارهای ایشان را به این عزیزان هدیه می کنم ( خودمانیم ها من کارهای این و آن را به دیگران هدیه می کنم ! )
با هم بشنویم:
ای لا مروت نکن ما رو اذیت که هیچ طاقت ندارم
پ .ن
این آتیشپاره ی وبلاگشهر هم در جشن حضور داشته و تعدادی عکس از این مراسم در وبلاگش گذاشته. حالا چرا آتیشپاره؟ برای اینکه هیچکس او را نمی شناسد اما او همه را می شناسد حتی چند عکس هم از من انداخته و برایم فرستاده!
و این هم خاطره
فکر می کنم سال ۶۸ بود آن زمان ساکن اصفهان بودیم. گروه" صبح جمعه با شما" که همان گروه زنده یاد منوچهر نوذری و همکارانش بودبرای اجرای برنامه به اصفهان آمده بودند.
ما هم تصمیم گرفتیم به تماشای این برنامه برویم یادش بخیر که آن زمان بلیط ها صد تومان بود. روز نیمه شعبان به محل اجرای برنامه واقع در چهارباغ بالا، رفتیم.
منوچهر نوذری و پریچهر بهروان مجریان برنامه بودند.
برنامه ای که اجرا می شد همان برنامه رادیویی صبح جمعه بود با این تفاوت که روی "سن " برای تماشاچیان اجرا می شد.
اواسط برنامه بود که منوچهر نوذری و بهروان گفتند که می خواهیم مسابقه ای برگزار کنیم و از تعدادی تماشاچی دعوت می کنیم تا در مسابقه شرکت کنند .
نوذری گفت : چون امروز نیمهء شعبان است ، به نیت امام دوازدهم ،از آقایانی که شماره سمت راست بلیط شان دوازده هست دعوت می کنیم که تشریف بیاورند روی سن.
گروهی از خانمهای اصفهانی شروع کردند به غر زدن که پس ما خانمها چی؟! نوذری سرش را می خاراند و زیر چشمی به جمعیت نگاه می کرد و می خندید.
اتفاقا" شماره ی بلیط دخترم دوازده بود، پدرش بلیط را گرفت و رفت روی سن.
حدود هشت نه نفری روی سن رفتند که یکی از آنها پدر دخترم بود. مسابقه آغاز شد و یکی یکی آقایان باختند و رفتند سر جایشان نشستند پدر دخترم آخرین نفر بود که جایزه ی مسابقه را هم برد. یک شیشه عسل و یک دستگاه ضبط صوت.
برنامه با موسیقی ادامه پیدا کرد و سپس نوذری گفت : از خانم هایی که شماره سمت راست بلیط شان دوازده هست دعوت می کنیم تا در مسابقه شرکت کنند.
من هم بلافاصله بلیط پدر دخترم را که همان بلیط دخترم باشد را گرفتم و سریع رفتم روی سن.
هر چه ایستادم هیچکس دیگر روی سن نیامد.
نوذری هم مرتب می گفت : پس خانمها چرا شرکت نمی کنید؟ یعنی جایزه این خانم را بدهیم برود؟ هیچ رقیبی برای ایشان نیست؟
من آرام نزدیک گوش نوذری ،گفتم هر چه شماره دوازده بود که آقایان با آن بلیط ها در مسابقه شرکت کردند دیگر بلیط شماره دوازده باقی نمانده!
نوذری اول متعجب شد و سپس چشمهاش را ریز کرد و نگاهی به من انداخت و گفت الحق که اصفهانی هستی ! گفتم اراکی ام! خندید و گفت اوه اوه اوه دیگه بدتر!
سپس رو به تماشاچیان کرد و گفت :با عرض معذرت اشتباهی رخ داده و درست هم نیست که این خانم را برگردانیم، خانم ها می توانند بلیط شماره دوازده همراهانشان را بگیرند و در مسابقه شرکت کنند .
خانمها آمدند روی سن، حالا بماند که کم مانده بود اعتراض های مردم برنامه را به هم بریزد که چرا هر خانواده دو بار در مسابقه شرکت کند و دیگران محروم باشند. نوذری سر و صداها را خواباندو مسابقه آغاز شد.
یکی یکی خانمها می باختند و می رفتند می نشستند.
یادم هست آخرین مرحلهء مسابقه به این شکل بود که از من پرسید یک حرف از حروف الفبا را انتخاب کن.من هم گفتم:" ق ".
مسابقه آغاز شد پریچهر بهروان تند و تند از من سوال می کرد و من هم باید سریع پاسخ می دادم .
هر سوالی که می پرسید باید کلمه ای که می گفتم با حرف " ق " شروع می شد :
اسمت چیه؟ گفتم قلی
چه غذایی دوست داری؟: قورمه سبزی
با چه وسیله ای شکار می کنی ؟ قیچی
با چه وسیله ای سفر می کنی؟ قطار
...
بهروان تند و تند می پرسید و من جواب می دادم نوذری هم سعی داشت من را به شکلی دستپاچه کند ، این شگرد مسابقه بود.
بالاخره مسابقه تمام شد و جایزه را بردم، یک روسری و یک چرخ گوشت.
آمدم نشستم اما خدا روز بد نصیب هیچ کافری نکند.
تمام تما شاچی ها علیه ما شده بودند و غر می زدند.
وقتی برنامه تمام شد از درب خروجی که خارج می شدیم فحش و نفرین بود که حوالهء ما می شد که چرا هر دو جایزه ی مسابقه را ما برنده شدیم.
روحشان شاد.
گفتگوی من با خانم گیتی صفرزاده را از اینجا بشنوید.
روز جمعه شانزدهم آذرماه، جشنواره فیلم کمدی گلآقا برگزار خواهد شد که این جشنواره مروری است بر سینمای کمدی بعد از انقلاب ایران.
این جشنواره بیش از آنکه جشنواره به معنای عام آن باشد، بوتهی نقد و بررسی سینمای کمدی ایران در ربع قرن اخیر است.
به منظور آگاهی بیشتر از چند و چون این جشنواره، با دبیر جشنواره خانم گیتی صفرزاده گفتگویی داشتیم که در ادامه میخوانید.
خانم صفرزاده، با توجه به اینکه در آستانه برگزاری جشنواره فیلمهای کمدی گلآقا هستید و روزهای پر مشغلهای را میگذرانید، ممنونم که وقت خودتان را در اختیار رادیو زمانه میگذارید. لطفاً توضیحاتی درباره این جشنواره بفرمایید.
من هم از لطف شما ممنونم که به این جشنواره توجه کردید. اولاً جشنواره فیلم کمدی گلآقا که امسال برگزار میشود، در حقیقت ماجرای آن از سال ۷۱ شروع شده است؛ یعنی زمانی که آقای صابری در قید حیات بودند، بعد از جشنواره بینالمللی فیلم فجر برگزار شد که برگزیدگانی انتخاب کردند و آقای صابری جوایزی هم اهدا کردند.
آقای صابری خیلی علاقهمند بودند که کار در این حوزه را ادامه دهند. اما به دلایلی این ماجرا ادامه پیدا نکرد تا چهار سال قبل که در بخش جنبی جشنواره فیلم فجر حاضر شدیم و هر سال در این بخش به یک فیلم که از نظر ما فیلم کمدی خوبی بود و در بخش مسابقه فجر شرکت کرده بود، جایزه میدادیم.
امسال به پیشنهاد معاونت سینمایی وزارت ارشاد، تصمیم گرفتیم که این جشنواره کمدی را خود گلآقا برگزار کند. چون این سابقه از قبل بود و علاقه خود آقای صابری بود، دوست داشتیم که در عرصه سینمای کمدی حضوری داشته باشیم. این جشنواره را برنامهریزی کردیم که امیدواریم ادامه هم پیدا کند.
گیتی صفرزاده سردبیر نشریه گلآقا و دبیر جشنواره فیلم کمدی گلآقا
این سؤال برای من پیش آمده که چه طور شده که یک نشریه که ربط مستقیم به سینما ندارد، متولی برگزاری یک جشنواره سینمایی شده؟
در حقیقت نگاه ما در این عرصه اصلاً نگاه تولیدگر نیست. یعنی بحث این نیست که گلآقا میخواهد در عرصه سینمایی، تولیدی انجام دهد .چون ذهنیت آقای صابری بدین شکل بود که مفهوم طنز و شوخی، مفهومی است که هم خیلی گسترده است و هم در جامعه ما خیلی مهجور مانده و هر جور که شده، باید حمایتی از هر جریانی که مربوط به طنز و شوخطبعی میشود، در جامعه انجام داد.
فرضاً همان سالهایی که نشریات منتشر میشدند، همیشه آقای صابری کمدینها یا سازندگان سریالهای کمدی تلویزیونی را که موفق بودند، به مؤسسه دعوت میکردند؛ به آنها هدیه میدادند؛ دیدار و گفتگویی با آنها داشتند و میخواستند که این دایره آن قدر گسترده باشد که هر کسی در حیطه شوخطبعی فعالیت میکند، خودش را به متعلق به یک خانواده بداند و ما بتوانیم فرهنگ طنز و شوخطبعی را جا بیندازیم.
نگاه ما هم به این عرصه همین بوده. یعنی نه اینکه ما یک دلبستگی خاصی به عرصه سینما داشته باشیم. میخواهیم اینجا یک محلی باشد که افرادی که در این ماجرا تخصص دارند یا علاقه دارند، بتوانند اینجا با هم برخورد کنند؛ اینجا ارتباط برقرار کنند. برنامه اصلی ما هم این است که در سالهای آینده، این را به جشن گلآقا تبدیل کنیم. یعنی اینکه سینما یکی از رشتههایش باشد و علاوه بر آن، در هر رشته هنری که میتوان یک شاخهای از طنز و شوخطبعی را پیدا کرد، ما بتوانیم آن را درجشن گلآقا شرکت دهیم.
در کشور ما برگزاری چنین جشنوارههایی معمولاً برای تشویق تولیدکنندگان است. آیا شما فکر میکنید برگزاری چنین جشنوارههایی میتواند در مقابل فروش گیشهای، قد علم کند و تغییراتی در تولیدات سینمایی ایجاد کند؟
نمیتوانم قاطعانه چنین نظری بدهم که این جشنواره میتواند؛ زیرا عوامل زیادی در این موضوع دخیل است؛ اما امیدواری ما این است. از این جهت ما تصمیم داریم بانک فیلمنامه کمدی تهیه کنیم و این ارتباطی که بین تهیهکنندگان، اسپانسرها، کمدینها و فیلمنامهنویسان کمدی برقرار کنیم، خود باعث میشود که این افراد همدیگر را پیدا کنند.
به اعتباری که نام گلآقا دارد در طی این سالها افراد زیادی برای ساخت فیلمهای کمدی، برای نوشتن فیلمنامه کمدی مراجعه کردهاند. این اعتبار شاید بتواند این اطمینان را بدهد که افرادی که اهل این کار هستند، دور هم جمع شوند و در یک فضای آرامتر و دوستانهتری این کار را انجام دهند.
ما بیشتر فکر میکنیم که شاید بتوانیم این افراد را گرد هم بیاوریم. اینکه نتیجه این گردهمآیی واقعاً محصول نهایی آن، کارهای خیلی خوب است یا نه، نمیدانیم؛ اما امیدواریم که این اتفاق بیفتد.
چند فیلم در این جشنواره شرکت داده شدند؟
جشنواره سال اول، مروری بود بر سینمای کمدی بعد از انقلاب. ما فراخوان ندادیم که هیچ فیلمی شرکت کند. حدود ۸۰ فیلم کمدی بعد از انقلاب ساخته شده که از این ۸۰ فیلم، ۳۰ فیلم انتخاب شدند که برندگان از بین این ۳۰ فیلم انتخاب شدند.
این فیلمها نمایش عمومی هم داشتند؟
خیر؛ به این علت بخش نمایش عمومی را حذف کردیم که میتوان گفت ۹۰ درصد این فیلمها در شبکه نمایش خانگی موجود است و اگر ما میخواستیم دوباره این فیلمها را برای اکران عمومی بگذاریم، ممکن بود با هیچ استقبالی مواجه نشود. چون یا مردم طی این سالها فیلمها را در تلویزیون دیدهاند و یا در شبکه نمایش خانگیشان این فیلمها دارند.
پس بنابراین در این جشنواره مخاطب نقشی ندارد.
شاید بتوان گفت این جشنواره اعلام حضور است و یک جور جلب کردن توجهها به این مقوله. برنامهریزی اصلیمان از سال آینده برای این ماجرا شروع خواهد شد. یعنی اینکه ما یک پی گذاشتیم تا انشاالله از سال بعد بتوانیم با برنامهریزیهای اصلی که داریم، به جواب برسیم

کارت جشنواره فیلم کمدی گلآقا
با این بررسی که از سینمای کمدی داشتید، فکر میکنید سینمای کمدی ایران بیشتر به سمت طنزگویی حرکت میکند یا هزلگویی؟
پاسخ این سؤال سخت است؛ به این جهت که ما تعریفی از این ماجرا نداریم. وقتی صحبت از طنز میکنیم، در عرصه مکتوب است. اما وقتی میخواهد نمایشی شود، خیلی ماجراها در آن دخیل است. اما مهمترین مشکلی که از نظر من در این قضیه دیده میشود، این است که ما ساختار کمدی را در فیلمها رعایت نمیکنیم.
به هر حال یک ساختاری کل این ماجرا دارد. ما اکثراً فیلمهایی داریم که یک لحظات شوخطبعی و کمیک دارند؛ اما خود فیلم لزوماً کمدی نیست و در این انتخابی که داشتیم، بیشترین مشکل ما این بود فیلمهایی بودند که لحظات شاد خیلی خوبی داشتند، طنز خیلی خوبی داشتند؛ اما در ساختار فیلم کمدی نبودند و اساساً به نظر میآید که اصلاً فیلمی بسازیم که کمدی باشد با ساختار کمدی، بیشترین کمبود را در همین زمینه داریم.
فیلمهای خیلی خوبی میسازیم که ملودرام هستند ولی لحظات کمیک دارند فیلمهایی رمانتیک هستند و لحظات کمیک دارند؛ اما اینکه صرفاً ساختار کمیک داشته باشند، نه!
با توجه به اتفاقاتی که افتاده و شاهد هستیم، مخاطبین الآن دارند به طرف فیلمهایی که جنبه هزل دارند، کشیده میشوند. به نظر شما این مخاطبین بودند که تولیدکنندگان را به ساخت چنین فیلمهایی ترغیب کردند یا اینکه تولیدکنندگان دارند سلیقهسازی میکنند و فیلم کمدی را بدین شکل برای مردم تعریف میکنند؟
من فکر میکنم سهم کاملاً ۵۰-۵۰ است. یعنی اینکه یک بخش آن این است که در جامعه ما روحیه خستگی و عبوس بودن، مسلط شده و این یکی از اهدافی بود که ما گفتیم شاید بتوانیم یک فضای شادی به جامعه تزریق کنیم. مردم زمانی که در چنین شرایطی قرار دارند، هر چیزی که به هر حال کمی آنها را قلقلک بدهد و بخنداند، از آن استقبال میکنند. میگویند حالا دو ساعت فکر فلان چیز را نمیکنیم؛ یک ساعت از فکر گرفتاری خلاص میشویم. بنابراین بخشی از این سلیقه را مردم ایجاد کردهاند.
به هر حال تهیهکنندگان هم وقتی قرار باشد که این سرمایه برگردد، از این سلیقه استقبال میکنند. اما فقط این نیست که حتماً تهیهکننده با این قضیه پول در میآورد. این هم هست که وقتی شرایط به گونهای باشد که نشود همه امکانات را برای تولید یک اثر خوب فراهم کرد، قطعاً تهیهکننده هم که نمیخواهد سرمایهاش را بخواباند، میرود سراغ سوژهها و موضوعاتی که میداند حداقل سرمایه اولی را برمیگرداند.
حامیان مالی این جشنواره دولتی بودند یا خصوصی؟
میتوان گفت تقریباً دولتی یا نیمهدولتی؛ یعنی شبکه دو سیما، معاونت سینمایی وزارت ارشاد و مؤسسه رسانههای تصویری. اینها حامیان جشنواره بودند. اما حمایت اینها هم از این جهت بود که کمک کنند تا این جشنواره راه بیفتد. وگرنه اگر قرار بود که ما یک جشنوارهای با شرایط مالی خیلی مطلوب با شکل گسترده برگزار کنیم، خیلی بیش از اینها باید هزینه میشد؛ حامیان مالی بیشتری میخواستیم.
به هر حال ما بخش خصوصی هستیم و شاید ما یکی از دو یا سه جشنواره خصوصی ایران هستیم. بقیه جشنوارهها همه به هر حال یک پیوندی با نهادهای دولتی و نیمهدولتی دارند. اما قضیه حمایتهای مالی، قضیهای است که ما به دنبال آن رفتیم و شاید میتوان گفت یا شرایط اقتصادی به نوعی است که حمایت نمیکنند یا اینکه شاید بعضیها فکر میکنند قضیه سینمای کمدی، خیلی شوخی است و نمیشود برای آن سرمایهگذاری کرد!
هیأت داوران این جشنواره چه کسانی هستند؟
آقایان رسول صدرعاملی، اکبر عالمی، منوچهر احترامی، احمد عربانی و خانمها مرضیه برومند، پوپک صابری و خود من.
جوایز این جشنواره نقدی است؟
در مورد جوایز ترجیح میدهم تا روز آخر چیزی نگویم؛ اما مهمترین جایزهای که داریم و میتوان گفت جایزه معنوی، یک لوح است که سینی شاغلامنشان نقرهای است که به برندگان میدهیم و خودمان هم دوست داریم بیشترین تأکید روی همین باشد؛ چون ما یک بخش خصوصی هستیم و امکاناتی نداریم که جوایز خیلی مفصل و پر و پیمان بدهیم.
این را یک شروعی میبینیم برای اینکه بتوانیم در آینده خیلی کارها برای دوستانی که در عرصه سینمای کمدی فعال هستند، انجام دهیم. اما اگر بتوانیم تا روز آخر، جوایز ویژهتری برای دوستان فراهم کنیم انشاءالله میدهیم خدمتشان.
در پایان از شما میپرسم که دوست داشتید چه سؤالی از شما میپرسیدم و نپرسیدم؟
باید بگویم که خوشبختانه گلآقا، به عنوان یک مؤسسه، حتی بعد از فوت آقای صابری، پایدار مانده؛ ولی شاید از بیرون به نظر میآید که خب الحمدلله این قدر خوب چرخ مؤسسه میچرخد که جشنواره فیلم کمدی هم برگزار میشود؛ اما واقعاً این گونه نیست. کل شرایط سیاسی - اقتصادی - اجتماعی به صورتی است که مؤسسه گلآقا در عرصه مطبوعات هم مشکلات زیادی دارد.
ولی ما سعی میکنیم هر فرصتی را که به نفع قضیه طنز و شوخطبعی و کمدی باشد، از دست ندهیم و چون این فرصتی بود که پیش آمده بود، انرژیمان را گذاشتیم تا بتوانیم از این فرصت استفاده کنیم که یک نفعی برای همه دوستداران این حیطه باشد.
ورود به وبلاگ جدیدم
خداوندا خودت به غریبی و تنهایی بی تا رحم کن
ورود به وبلاگ جدیدم
می خواستم بنا به درخواست مهندس درویش از چنین اتفاق ها و باورهای خودم بگویم اما دیدم اگر برگردم به گذشته بهتر است. به باور و اعتقادی که سالهاست برای اهالی محله قدیم مان ضرب المثل شده.
و حالا ملوچّ و حکایت آن
ملوچّ به گویش اراکی یعنی گنجشک.حواستان باشد ملوچ هامان را دست کم نگیرید، چ آنرا با تشدید بگویید: مَلوچّ !
مثلا" به جای خواندن گنجشگک اشی مشی می گوییم ملوچّک کشمشی...
حکایتی را که برایتان تعریف می کنم بیش از چهل سال از آن می گذرد و خود شاهد آن نبوده ام شاید هم بوده ام اما نوزادی بیش نبوده ام.
درکوچه ی قدیمی ما در اراک مادر پیری به همراه تنها فرزندش غلامحسین زندگی می کردند که حدود پنجاه سال پیش از یک روستا به اراک می آیند و ساکن می شوند.
اطاقی را اجاره می کنند و زندگی جدید را آغاز می کنند.
نه وضع مالی درست و حسابی داشتند و نه آشنا و قوم و خویشی. برای همین زندگی سخت و غریبانه ای داشتند تا اینکه زمان زیادی نمی گذرد خیلی اتفاقی غلامحسین به استخدام یک اداره در می آید و روز به روز پله های ترقی را طی می کند و در همان کوچه خانه ی دو طبقه ای می سازد و ازدواج می کند و زندگی خوبی برای مادر و همسرش مهیا می کند.
روزی مادرم و به اتفاق دیگر همسایگان آن محله برای چشم روشنی و تبریک ازدواج غلامحسین به خانه شان می روند.
مادر غلامحسین بعد از پذیرایی گرم از مهمان هایش برای آنها یک راز را بر ملا می کند! و آن اینکه چگونه زندگی شان از این رو به آن رو شده .
با زلالی و صداقت خاص خودش می گوید:
از برکت دعای ملوچّا غلامحسین شده آقا آگلی.
و برای همه شرح می دهد که همیشه خرده نان های ته سفره شان را درظرف آبی می خیسانده و جلوی ملوچّ های گرسنه می گذاشته و ملوچ ها هم برای غلامحسین، عزیز کرده ی این خانم دعا می کردند.
برای همین از دعای خیر گنجشک ها نه تنها وضع مالی شان خوب شده و سر و سامان گرفته بودند بلکه فرزندش را که تا مدتی قبل غلامحسین صدایش می کردند حالا برای خودش آقایی شده و دارای شخصیتی شده که صداش می زنند آقا آگلی.
روح همه ی رفتگان شاد روح آقا آگلی و مادرش هم شاد. نمی دانم چرا این شب جمعه ای رفتم سراغ این بندگان خدا.
دوست دارم تمام دوستان خوبی که نامشان در رول بلاگ وبلاگم هست را دعوت کنم چون حتما" همه خاطراتی از این دست دارید که شنیدنی ست پس از جانب من همه دعوت هستید:)
می شود خواهش کنم هر کدام از شما عزیزانی که مایل هستید در بازی شرکت کنید من را هم خبر کنید تا نوشته تان را هم در اینجا لینک دهم و هم در بلاگ نیوز؟
عکس ملوچّ را هم از اینجا کش رفتیم