از دیروز تا این لحظه دندان روی جگر گذاشتم و حرفی نزدم، تصمیم هم نداشتم مطلبی در این باره بنویسم اما حالا که دیدم حرف و حکایت این محفل به همه جا درز پیدا کرده و من باعث و بانی ِ آبروریختن شخصی یا اشخاصی نمی شوم بر خود لازم می دانم چند نکته را خدمت جناب آقای مهدی بوترابی و مخصوصا" سرکار خانم اقلیما پولادزاده عرض کنم.
اگر من ِ بلاگر و من ِ نوعی را با دعوت نه چندان محترمانه شان تمسخر نمی کردند حتما" و حتما" این موضوع را با یک ایمیل خصوصی به عرضشان می رساندم.
جناب بوترابی خانم پولاد زاده
بنده به دلایل شخصی مدتی است که کمتر وبگردی می کنم و کمتر می نویسم و از اخبار و آنچه در وبلاگشهر می گذرد اطلاع چندانی ندارم و از نظرسنجی و رای گیری و این حرفها هم کاملا" بی خبر بودم.
روزی شلم شوربای عزیز برایم کامنتی نوشت بدین مضمون « راستی توی رای گیری بهت رای دادم مینوجان اگه انتخاب شدی منو وزیر گردشگری بذار »
همین!
تا اینکه چندی قبل کامنتی از طرف پرشین بلاگ برای من نوشته شد:« وبلاگ شما در بین 100 وبلاگ برتر نظر سنجی پرشین بلاگ قرار دارد از شما دعوت میکنیم در مراسمی ...
این بود دعوتنامه رسمی و آبرومندانه شما از بلاگرهای منتخب! یک متن کپی شده برای همه در بخش نظرخواهی! آدرس ایمیل که نداشتیم!.
من به دو دلیل پیگیر قضیه شدم
اول اینکه رای عزیزانی که وبلاگ من را انتخاب کرده بودندبرایم بی نهایت
ارزشمند بود! بی نهایت! ای کاش می دانستم چه کسانی بودند تا از تک تک این
عزیزان تشکر و قدردانی خودم را اعلام کنم.
دوم اینکه می خواستم من هم به سهم خودم گامی بردارم تا قضیه وبلاگ و وبلاگ
نویسی از حالت زیرزمینی بیرون بیاید و باز هم شاهد برگزاری مراسمی باشیم
که اختصاص دارد به وبلاگ و وبلاگ نویسان.
آقای بوترابی، فروتنی و برخورد گرم شما با بلاگرها انکار ناپذیر واز
دید من ستودنی ست اما این برخورد یک برخورد شخصی است و مدیریتی متناسب با
موضوع چیز ِ دیگری ست!
خوب است که از مراسم فیلمبرداری شد، ای کاش یک بار بنشینید و فیلم را از دیدگاه دیگری نگاه کنید!
واقعا" این جشن مربوط به بلاگر ها بود و یا پرشین بلاگ و اسپانسرهای جشن!؟
بیش از دو سوم از برنامه اختصاص داشت به تشکر از سه، چهار اسپانسر این جشن!
واما چهره ها!
همه در این جشن از دیدن هنرمند توانای سینما، رضا کیانیان خوشحال شدند اما ربط ایشان با وبلاگ و بلاگر در چه بود!؟
عموپورنگ آنجا چه می کرد!؟ چند بلاگر کودک آنجا بود!؟
اگر ازآقای محمد علی ابطحی و آقای امیر رضا خادم و خانم معصومه ابتکار
که برای هر سه آنها احترام ویژه قائل هستم سوال می کردید مطمئنا" از شما
می خواستند که به جای آنها از بلاگرها دعوت کنید تا بیایند و چند کلامی در
حضور وبلاگ نویسان دیگر سخن بگویند.
چرا به وبلاگشهر می گوییم وبلاگشهر، چون مثل یک شهر است و چهره های مشهور
خودش را دارد. شما به جز بلاگرهای صاحب منصب در دنیای واقعی چند بلاگر
صاحب نام که در وبلاگشهر صرفا" بابت وبلاگ نویسی شاخص هستند را دعوت کرده
بودید؟
برجسته ترین ویژه گی وبلاگ این است که این اجازه را می دهد که تریبون
از انحصار در دست صاحب منصبان در آمده و به دست افراد عادی و شاید خاص تر
ِ جامعه بیافتد اما با آنچه که ما در این مراسم دیدیم به نظر می رسد پرشین
بلاگ هنوز این مطلب را نمی داند!
من به جزئیات قضیه نمی پردازم چون " ویولت " این عزیز وبلاگشهر قبلا" به آن پرداخته و حتما" نوشته اش
را خوانده اید ( اگر نخوانده اید لطفا بخوانید ) اما اگر این را نگویم و
نوشته ام را ختم کنم به خودم ظلم کرده ام چون تلف شدن وقت یک طرف و توهینی
که متحمل شدم به یک طرف!
زمانی که از سالن بیرون آمدیم از خانم پولادزاده ( مدیر روابط عمومی! ) سوال کردم پس بلاگرهای دیگر کو؟ من انتظار داشتم افرادی از اهالی قلم اینجا ببینم! پس کو آقای شکراللهی!؟ کو آقای علیرضا مجیدی!؟ کو آقای اسداله امرایی!؟ کو...
خانم پولادزاده حرفم را نیمه تمام گذاشتند و گفتند
ببینید اگر ما خوابگرد و یک پزشک را دعوت می کردیم نمی آمدند که ...
!






