ورود به وبلاگ جدیدم
آقای شجریان جا دارد از شما تشکر کنم به خاطر برگزاری این نشست و این گفت و گو،
چرا که شک من را به یقین تبدیل کردید تا بتوانم با آسودگی خیال در باره ی
شما بنویسم. کاری که خیلی وقت پیش تصمیم داشتم اما مردد بودم.
آقای شجریان، مردم ایران مردم هنر دوستی هستند، قدر هنر و هنرمند را هم
خوب می دانند، نمونه اش همین استقبال از کنسرت های شما است.البته من خودم
تا به حال نه به کنسرت های شما آمده ام و نه برای تهیه ی بلیط کنسرت تان
به جایی مراجعه کرده ام و هر چه اطلاعات دارم از طریق همین نشریات و سایت
ها بوده است.
چند سال است که درحواشی کنسرت های معدودی که برگزار کرده اید حرف و
حدیث هایی به گوش ما می رسد اما نکته ی برجسته ای که در ذهن آدم نقش می
بندد انتقاد شما از نداشتن سالن مناسب برای اجرای کنسرت است. مسلما" من هم
مانند هر ایرانی ِ دیگر، دوست دارم که کشورم آباد و بهترین ها را داشته
باشد، از تالار برای برگزاری کنسرت گرفته تا سینمای خوب و مجتمع فرهنگی و
تفریحی بسیار عالی و هزار جور چیز دیگر که خیلی ها دارند و ما ایرانی ها
از داشتن شان محروم هستیم، اما با همه ی این احوال پذیرفته ام که ما یک
شهروند ایرانی هستیم و امکانات مان این است که می بینیم. درست است که
کمبودها را باید عنوان کرد و به مسئولین مربوطه گوشزد کرد اما اگر غر زدن
چاره ی کار بود کشور ما الآن پیشرفته ترین کشور دنیا بود چون همه مان در
غر زدن استاد هستیم.
آقای شجریان، در این قحط الرجال، درست است که شما هنرمند بزرگی هستید اما
سزاوار نیست به مردم و رسانه ها ، که شما را به اینجا رسانده اند اینگونه
از بالا نگاه کنید و نیزبه هنر ِ دیگرهنرمندان مان به دیده ی تحقیر نگاه
کنید.
من معنی ِ این همه غر زدن های امروز و دیروز ... شما را نمی فهمم!
انگار که در این مملکت همه چیز آن طور است که باید باشد و فقط شما از
قافله عقب مانده اید، شما اگر جای هنرمندان بزرگی بودید که ممنوع الصدا
شدند چه می کردید!؟
بد نیست با مروری بر صحبت های خودتان با شما وارد گفت و گو شوم و خوشحال
هستم که در موضعی قرار ندارم که انگی به من بچسبد، من فقط به عنوان یک
ایرانی که بیش از چهل سال است همه روزه صبح را با گوش کردن به آثار بزرگان
موسیقی میهن ام آغاز می کنم وبه شب می رسانم، با شما صحبت می کنم.
هر چند که شما به قول خودتان توپ را در زمین دیگری می اندازید اما مردم هشیارند و معنای ِ" یکی به نعل یکی به میخ "را خوب می فهمند.
شما در نشست اخیرتان با خبرنگاران گفته اید:
از سال 1345 ديگر جايي براي من در تلويزيون نبود؛ تا حالا هم
ديگر به تلويزيون بازنگشتم، عدهاي كابارهدار آنجا را اداره ميكردند كه
البته پس از انقلاب ديگر جايي براي آنها نبود
...
آقای شجریان، اولا" که من خوب به یاد دارم که شما تا همان اواخر هم در
تلویزیون ملی ایران حضور داشتید اما نه از شهرت زیادی برخوردار بودید و نه
از محبوبیت بالایی ، یادم می آید شما که شروع به خواندن می کردید تلویزیون
ها خاموش می شد گذشته از این، شما که با به کار بردن این الفاظ از
هنرمندان دیگر یاد می کنید، حیثیت بزرگان موسیقی میهن مان را نزد جوانانی
که آن سالها را ندیده اند زیر سوال می برید.
یعنی همه ی هنرمندانی که در آن زمان در تلویزیون برنامه داشتند با کاباره
دارها سر و سرّ داشتند و راه خطا می رفتند و شما تنها معصوم بودید؟
تازه، موسیقی کاباره ای هم مخاطبان خودش را دارد و بسیاری از همان هنرمندان برای ما مردم قابل احترام هستند.
یادش گرامی « فرهاد مهراد ».
شما همیشه با برخورد تحقیر آمیزتان با انواع دیگر موسیقی، به جز موسیقی ِ
شجریانی، در واقع به خیل عظیم طرفداران موسیقی های دیگر که اتفاقا"
طرفداران شان از طرفداران موسیقی شما خیلی بیشتر است توهین می کنید.
در جایی خواندم که شما در سفری
به تاجیکستان زمانی که برای اجرای برنامه روی سن رفته بودید تماشاچیان
تاجیک همه یک صدا از شما خواسته بودند از ترانه های گوگوش بخوانید و شما
بعد از اجرای برنامه با عصبانیت به رایزن فرهنگی تاجیکستان گفته بودید:
« چطور که مردم تاجیکستان فرق میان موسیقی من و گوگوش را نمی دانند!؟ »
من تا آن روز فکر می کردم شما بابت هنری که دارید فقط از مردم ایران طلبکار هستید!
در مورد تلویزیون جمهوری اسلامی هم منصفانه برخورد کنید، لااقل برای شما یکی که خوب مایه می گذاشت.
در جایی که بعد از تحویل سال افرادی مانند رهبر و رئیس جمهور در تلویزیون
سخنرانی می کنند شما را هم در همان دقایق اولیه ی سال نو و آغاز نوروز
جلوی دوربین بردند و میلیونها ایرانی چشم به لب های شما دوخته بودند که
حالا برای شان می خوانید اما برای بییندگان ارزشی قائل نشدید، نوار صدای
شما پخش شد.
بعد که شهرت تان بالا زد اولین کاری که کردید علاقمندان تان را از صدای
خودتان محروم کردید و اعلام کردید رادیو تلویزیون حق ندارد آثار شما را
پخش کند، این عملکرد شما قهر با رادیو تلویزیون نبود بلکه هدایت کردن مردم
به خرید نوارهای کاست تان بود.
شما که همیشه به یاد مردم بم هستید تا به حال فکر کرده اید که علاقمندان
شما در آن شهر و شهرها و روستاهای نظیر آن که امکان آمدن به کنسرت های شما
و بعضا" تهیه ی آثار شما برای شان وجود ندارد به جز رادیو و تلویزیون از
چه راه دیگری می توانند شنونده ی صدای شما باشند؟
راستی چطور آن روزها که هنرمندان جمع شده بودند و برای زلزله زدگان بم کمک
جمع آوری می کردند شما به فیلمبردار تلویزیون نگفتید حق نداری تصویر من را
برداری و پخش کنی؟ در آن ازدحام یقینا" که هیچ فیلمبرداری قادر نبود
ازمیان آن همه جمعیت از دور، آنچنان نماهای نزدیکی از شما بگیرد ، آن هم
از زوایای مختلفِ چهره تان، دسته چک تان، خودنویس تان و چک امضاء کردن تان
که بارها و بارها از تلویزیون پخش شد، چطور به پخش آن تصاویر اعتراض
نکردید؟
ما عدهي خاصي بوديم كه حيثيت هنر و هنرمند را حفظ و در طول سالها با عشق و علاقه كار كرديم...
واقعا" !؟
اتفاقا" برای من هم سوال است که چطور سی سال است که فقط عده ای خاص می
توانند در عرصه موسیقی حضور مستمر داشته باشند و «عده ای خاص تر » که
اتفاقا" خودشان مایه ی حیثیت هنر و هنرمند هستند باید گوشه نشین یا آواره
باشند و حق فعالیت ندارند.
هر چند که غیبت شان باعث می شود به حیثیت شان لطمه نخورد و خودشان را آلوده به فضای کنونی موسیقی نکنند.
اگر خبرنگارها و عكاسها مزاحم كار و تمركز بينندهها نشوند، كاري به آنها نداريم...
اهالی موسیقی رسالت خودشان را برعهده دارند و خبرنگار و عکاس هم رسالت
خودشان را، یک عکاس همان اندازه حق دارد برای کار و هنرش ارزش قائل باشد
که شما، یک خبرنگار همان اندازه حق استفاده از موقعیت کاری اش را دارد که
شما.
شما برای کسانی که با زحمت و تلاش کار رسانه ای می کنند تکلیف تعیین می کنید!؟
... شما خبرنگارها هم كار ما را خداپسندانه و مردمپسندانه مطرح كنيد...
از این بهتر؟! من گمان نمی کنم ازهیچ هنرمندی در زمان حیات او اینگونه
تقدیر به عمل آمده باشد. رسانه ها برای شما سنگ تمام گذاشتند، البته بعد
از انقلاب را عرض می کنم و شما هم با هوش و ذکاوت خوبی که دارید طی این سی
سال از این موقعیت استفاده های مفید کردید، پس لطفا شما هم با کسانی که
نام شما را بلند آوازه کردند خداپسندانه برخورد کنید، مردم پسندانه اش مهم
نیست مردم خودشان عقل و شعور دارند.