تبليغاتX
آونگ خاطره‌های ما

آونگ خاطره‌های ما

دار، آونگ خاطره‌های ما، در ساعت تاريخ بود. ساعت لنگری گفت: دنگ، دنگ، دنگ. (سال بلوا، عباس معروفی)

ورود به وبلاگ جدیدم

جنبش مردم ایران بعد از انتخابات، بیش از رهبری کردن رهبران این جنبش، وامدار ژورنالیسم نوع شهروند- خبرنگاری است که به نوعی و به زعم بسیاری از اهالی فن، انقلابی در حوزه‌ی شهروند-خبرنگاری پدید آورده است.

در نخستین روزهای پس از انتخابات این جریان رسانه‌ای به بهترین شکل ممکن پیش می‌رفت اما به دلایل متعددی از جمله نیاز به ناشناس ماندن این خبرنگارها کم کم این جریان شکل تازه‌ای به خود گرفت.

اعتبار امر نسبی است و این بدان معناست که یک منبع معتبر نباید لزوما به یک رسانه‌ی حرفه‌ای و رسمی مرتبط باشد اما از سوی دیگر هر مدعی ِ شهروند-خبرنگاری ناشناخته‌ای نمی‌تواند منبع خبری معتبری به حساب بیاید.
این نوع از ژورنالیسم به نوعی راه رفتن روی لبه‌ی تیغ است و با وجود همه‌ی امتیازات‌اش می‌تواند با انحراف از مسیر صحیح خود حتی باعث سر در گمی و به دنبال آن ناامیدی و در نهایت نابودی جنبشی شود که خود پدیدآورنده‌ی این حرکت خودجوش رسانه‌ای بوده است.

البته به دلیل ماهیت این نوع خبرنگاری و شرایط موجود در کشور که دسترسی به منابع خبری که پیشاپیش صداقت خود را اثبات کرده باشند تقریبا امری غیر ممکن بوده است.
لغزش‌های جریان خبر رسانی مردمی شاید اجتناب ناپذیر باشد اما آنچه که می‌تواند این جریان را پس از لغزش‌ها به مسیر صحیح خود بازگرداند هشیاری و اخلاق‌مداری ِ جمعی است.

به امید این‌که آگاهی مردم، بخصوص جوانان امروز این جریانات را با نگاه به تجربه‌های گذشته‌ی نه چندان دور به گونه‌ای با درایت پیش ببرد که نتیجه‌ی آن متفاوت از حاصل عملکرد نسل گذشته‌ی خود باشد:


[ما به دروغ می‌گفتیم حکومت شاه ۱۵۰ هزار زندانی سیاسی دارد و این دروغ بود، و امروز باید بابت این دروغ، یعنی خودمان و همه کسانی که این دروغ را گفته‌اند باید خودشان را نقد بکنند. ما به دروغ می‌گفتیم حکومت شاه صمد بهرنگی را کشت، ما به دروغ گفتیم حکومت شاه صادق هدایت را کشت،ما به دروغ می‌گفتیم حکومت شاه دکتر شریعتی را کشت. همه‌ی این دروغها را گفته‌ایم، آگاهانه هم گفته‌ایم. این‌ها باید نقد بشود. کسی که با روش دروغ بخواهد پیروز بشود، بعد هم که به قدرت برسد دروغ میگوید،برای نگهداشتن قدرت دروغهای وسیعتر و بزرگتر میگوید... اکبر گنجی، بهمن 1385 گفت و گو با رادیو زمانه]

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 1:31 قبل از ظهر  توسط راوی 

ورود به وبلاگ جدیدم

امروز آرزو کردم کاش جای مدیران بالاترین بودم!

بینید برخی از کاربران چگونه با آبروی افراد بازی می‌کنند و چگونه اکثر کاربران بالاترین بی توجه به راست و دروغ بودن مطلب آن لینک را مثبت باران می‌کنند!
من اگر جای مدیران بالاترین بودم اطلاعاتی که از کاربران ارسال کننده این دو لینک دارم را به پلیس ارائه می‌دادم تا هر کس و ناکسی نشود مخبر.

بی گمان همه‌ی ما اذعان داریم که بخصوص در این دو ماه اخیر بالاترین نقش بسزایی در اطلاع رسانی و آگاه سازی داشته است و به همین دلیل مدیران بالاترین باید بدانند که در قبال این اعتبار مسئول هستند و باید سزای کاربران شرور را به گونه‌ای بدهند که برای دیگران درس عبرت شود.

پ.ن
دوستان من کاملا آگاهانه به وبلاگی که عکس آن دختر را منتشر کرده لینک داده بودم، چرا که هزاران هزار نفر از طریق سایت‌ها و وبلاگ‌های دیگر این خبر کذب را خوانده‌ و عکس را دیده‌اند، این که از طریق وبلاگ من چند صد نفری از این موضوع آگاه شوند آن‌هم به دفاع از این دختر کمک به کذابان و دروغ پردازان نکرده‌ام.
شما فقط نام «ترانه موسوی» را در گوگل سرچ کنید خواهید دید که خیلی‌ها به این آتش دامن زده‌اند

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 1:30 بعد از ظهر  توسط راوی 

ورود به وبلاگ جدیدم

گپی قدیمی و خودمانی با محمد علی ابطحی

این گفت و گو ویژه نوروز هشتاد و هفت هست که با «محمدعلی ابطحی» داشتم.
وقتی به او می‌گویم به زبان زادگاهتان‌،مشهد، عید را تبریک بگویید می‌گوید:
«روی همان قاعده حرف زدن مشهدی‌ها، مُودُنُمُ و نُمُگُم! حالا من هم می‌گویم تبریک را، مُودُنُمُ و نُمُگُم.مادر من شمالی بوده و پدرم مشهدی، خیلی لهجه مشهدی را بلد نیستم ولی‌... همان...‌، مُودُنُمُ نُمُگُم»

جایش این روزها در وبلاگ‌شهر خیلی خالیست

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 1:27 قبل از ظهر  توسط راوی