تبليغاتX
آونگ خاطره‌های ما

آونگ خاطره‌های ما

دار، آونگ خاطره‌های ما، در ساعت تاريخ بود. ساعت لنگری گفت: دنگ، دنگ، دنگ. (سال بلوا، عباس معروفی)

ورود به وبلاگ جدیدم

اسماعیل ریاحی: اولین فیلم تبلیغاتی را من ساختم


اسماعیل ریاحی؛ شهلا ریاحی

این گفت و گو را این‌جا بشنوید، این‌جا بخوانید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 11:46 بعد از ظهر  توسط راوی 

ورود به وبلاگ جدیدم


مطمئن هستم همه با خواندن خبر اعدام «بهنود شجاعی» در یک حس با هم شریک هستیم؛ او می‌توانست زنده بماند اگر...
موقعی با خودم درگیر بودم و نمی‌دانستم با قضیه‌ی اعدام مخالف‌ام یا نه؟ گاه خبر جنایت‌هایی را می‌شنیدم که اصلآ قابل بخشش نبود و خودم را جای خانواده‌ی مقتول می‌گذاشتم و اعدام را حکمی می‌دانستم که می‌تواند درس عبرتی باشد برای کسانی که دیگران را از هستی ساقط می‌کنند.
از روزی که صدام حسین اعدام شد دیگر با خودم درگیر نبودم و مطمئن شدم من هم نمی‌توانم شاهد آن باشم که یکی از دیگری جان بستاند، حتی اگر آن فرد جنایتکارترین فرد روی زمین باشد.
اما بهنود شجاعی؛ آن نوجوان معصوم...
واقعآ گناه بهنود شجاعی با جنایت‌کاری چون صدام حسین یکی بود که حکم‌شان یکی باشد؟

امروز یاد آن حکایتی افتادم که چهار سال پیش برای‌تان نوشتم؛ حکایت آن قوم یهود...

می‌گویند زمان پیامبری حضرت موسی، از سوی خداوند به وی وحی نازل می‌شود که به امّتت بگو، قرار است در ملک‌شان قحطی بیاید. حضرت موسی هم این خبر را به امّت‌اش می‌رساند

مدتی می‌گذرد و موسی می‌بیند از قحطی خبری نیست.
روزی از خدا می‌پرسد شما ندا دادید که مردم منتظر قحطی باشند و من هم این خبر را به گوش آن‌ها رساندم اما چرا هیچ خبری نشد؟
از سوی خداوند ندا می‌آید زمانی که مردم خودشان به خودشان رحم می‌کنند، چرا من به آنها رحم نکنم؟
موسی متوجه منظور خدا نمی‌شود و می‌پرسد چگونه به هم رحم کردند؟
خداوند ندا می‌دهد که برو به خانه‌هاشان و خودت ببین.
موسی به هر خانه‌ای که سر می‌زند می بیند همه درون ِ دیوار خانه‌ی خود دریچه‌ای به خانه‌ی همسایه باز کردند تا اگر روزی قحطی آمد همه از حال و روز هم با خبر باشند و هر چه دارند با هم قسمت کنند.

این یک حدیث است، کاری به صحّت و سقم آن ندارم اما نکته‌ها در این حدیث نهفته است...


+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 2:48 بعد از ظهر  توسط راوی 

ورود به وبلاگ جدیدم

استاد «مصطفی گرگین‌زاده» موسیقی‌دان پیش‌کسوت میهن‌مان بامداد روز سه‌شنبه درگذشت.

مصطفی گرگین‌زاده در سال هزار و سیصد و یک در تهران به‌دنیا آمد و پس از اتمام دوره‌ی دبستان، وارد مدرسه‌ی نظام شد و با گروه «بالابانچی» به سرپرستی «سپهبد غلامحسین مین‌باشیان» همکاری داشت.

او به نواختن سازهای بادی تسلط کامل داشت و ساز اصلی‌اش «ترومپت» بود. صبح چهارشنبه پیکر این استاد فقید از مقابل تالار وحدت تشییع و به خاک سپرده شد.

استاد «عباس تهرانی‌تاش» نوازنده‌ی پیش‌کسوت «کلارینت» که خود نیز در گروه بالابانچی فعالیت داشته در باره‌ی دوست دیرینه‌اش زنده‌یاد مصطفی گرگین‌زاده می‌گوید...
این گفت و گو را این‌جا بشنوید، این‌جا بخوانید

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 5:25 قبل از ظهر  توسط راوی 

ورود به وبلاگ جدیدم

«یا از تئاتر بیا بیرون یا می‌کُشمت»


شهلا ریاحی



این گفت و گو را این‌جا بشنوید، این‌جا بخوانید
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 3:55 بعد از ظهر  توسط راوی