تبليغاتX
آونگ خاطره های ما - عنوان ندارد !

آونگ خاطره های ما

دار،آونگ خاطره‌های ما در ساعت تاريخ بود.ساعت لنگری گفت: دنگ، دنگ، دنگ. ( سال بلوا ، عباس معروفی )

بعضی از وبلاگ ها را به خاطر مطالب مفیدشان و سواد نویسنده ی آن

وبلاگ  می خوانم ، بعضی ها را به خاطر معرفت و انسانیت شان  سر می

و بعضی را به خاطر هر دو  .

آثار بعضی از هنرمندان که در حیطه ی موسیقی کار می کنند را به

سواد و انتخاب ارکستر، انتخاب موسیقی و اشعار زیبا

 گوش می کنم و بعضی را به خاطر حسّ قشنگی که

 در آثارشان هویداست و بعضی را به خاطر هر دو .

سری به هنرمند عزیز  و با معرفت  امیر حسین سام بزنید . همین .

از وبلاگ آقای شکراللهی به وبلاگ ایشان راه پیدا کردم .

یک تشکر ویژه هم به آقای " جامی " بدهکارم که

دنبال فرصت می گردم تا دلیلش را بگویم .

 

******

دو شب پیش خواب فریدون فرخزاد و فروغ را می دیدم !
حدود یک هفته پیش در باره ی فریدون نوشته بودم و آنوقت ....

برای اولین بار بود .

" فرخزاد ها "کجا و خواب من کجا ؟ متحّیر بودم اما متحّیر تر شدم وقتی  که

صبح آمدم و کامنت غزل را خواندم !

خدایا این ارتباطات چیست ؟ که هم آن را احساس می کنیم

 و هم هیچوقت پی نبردیم فلسفه ی آن چیست ؟

همان شب که من خواب این دو زنده یاد را دیدم ،غزل که در آلمان زندگی می کند

 آمد و برایم نوشت : که شاخه گلی از طرف تو بر سر مزار فریدون فرخزاد می برم !

حتی اگر غزل  فراموش کند که این کار را از طرف من انجام دهد

 برای من گفتنش خیلی با ارزش بود ، اسم ارزش را نبرم بهتر است

 چون حسّ این حرف غزل را باید با حسّ  پاسخ داد .

و همینجا می گویم غزل ، نازنین خیلی دوستت دارم .

گوشه کناروبلاگ غزل را هم نگاهی بندازید ، شنیدنی های با ارزشی در وبلاگش دارد .

**************

در پست قبلی گفته بودم که وبلاگی راه انداختم تا مطالب فیلتر شده را در آن کپی کنم .

 خیلی ها هم استقبال کردند اما می دانم که عمر فیلتر شکن ها کوتاه است .

 پسورد این وبلاگ را به چند تا از دوستان خارج از کشور خواهم داد

 تا گاهی اوقات آنها زحمتش را بکشند ، هرگاه این وبلاگ فیلتر شد

 یک وبلاگ دیگر راه می اندازیم .

اما ویولت عزیز ایمیل داد  آدرس ایمیلش را در روز آنلاین وارد کنم

 تا مطالب برایش ایمیل شود این هم فکر خوبی ست .

 هر کسی می خواهد برایم ایمیل بدهد و بگوید در چه سایت هایی

 می خواهد عضو شود تا ایمیلش را وارد کنم .

تا یادم نرفته اعتراف کنم چندی پیش یک سوتی جانانه دادم

 و آن این بود که گفتم من و هاله روی هم نود سال داریم و با هم

هم سن هستیم . هاله ۴۵ سالش نیست :))

به او گفتم جایی شکایت نکن تا خودم جفت و جورش کنم .

 چند سالشه؟ از خودش بپرسید :))

**************

یک حرفی می زنم اما به من نخندین ها !

وقتی می بینم  عزیز ترین پستم کم کم از نظر محو می شود

،احساس خوبی ندارم ، حس می کنم همانطور که از آن روزهای قشنگ دور می شوم ...

شما این آهنگ را گوش کنید ببینید حق دارم یا نه ؟

ویران می شوم ، آباد می شوم ،وقتی می خواند :

چین در جبین نهاده در اندوه کیستی؟

دردت چه درد بود که دیشب تمام شب

سر را به سنگ می زدی و چو من می گریستی

همیشه همیشه همیشه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 3:19 قبل از ظهر  توسط راوی  |