تبليغاتX
آونگ خاطره های ما - بنویسم یا نه؟

آونگ خاطره های ما

دار،آونگ خاطره‌های ما در ساعت تاريخ بود.ساعت لنگری گفت: دنگ، دنگ، دنگ. ( سال بلوا ، عباس معروفی )

سلام خواننده گرامی .

چند روزی ست که با خودم در گیرم ، حسی که نمی توانم توضیح بدهم اما  برای  نوشتن یا  ننوشتن  تردید دارم.

روزی تحت تاثیر کتاب فریدون سه پسر داشت مطلبی را  نوشتم که آقای عباس معروفی  نامه ای  برای من فرستادند و اظهار کردند که از این نوشته خوششان آمده و تصمیم دارند آن را در نظر خواهی این کتاب  جای دهند کلی ذوق مرگی به من دست داد  ...

  این نامه به من انرژی نوشتن داد وتصمیم گرفتم مطابق با کتاب مذکور سرگذشت جوانان اعدامی  و تبعیدی محله مان را در چند پست بنویسم .

خب طبیعی بود که اولین کسی را که انتخاب کردم بهروز بود . عشق اول و آخر من ، که زندگی و جوانی او و  ۲ برادر دیگرش فدای راه آزادی شد .

هر چه کردم که سرگذشت خودم را ننویسم نشد که نشد . من آینده  ام را در وجود بهروز می دیدم .

عزیزانی که شاید دوست ندارند نامشان در اینجا درج شود از طریق نامه مرا تشویق کردند و من هم روز به روز جسور تر شدم !

تا این که چند روز پیش نامه ای از آقای محترمی داشتم که گویا خود را قیم وبلاگ نویسان می دانند و ضمن نامهء مفصلی از من خواستند ادامه ندهم !!!

من مطابق گفتهء ایشان عمل نمی کنم !! چرا که نه جانب  ادب را رعایت کرده بودند و نه نوشته های وبلاگشان سر و ته داشت ، خودم با خودم درگیرم .

جواب ایمیل این آقا را هم ندادم اما در اینجا باید عرض کنم که نه وبلاگ ارثیهء پدری کسی ست که من دست روی آن انداخته باشم و به قول این آقا حس ترحم این و آن را بخواهم جلب کنم و نه جای کسی را تنگ کرده ام .

من؟!!

 حس ترحم؟!!

برای چه؟

من از  عمر رفتهء خود می گویم و بهروز که بی گناه کشته شد .

آیا کسی که بخواهد به من ترحم کند جوانی من را به من بر می گرداند یا بهروز را زنده می کند ؟!!!!

اگر این ترحم کردن میسر باشد من  استقبال می کنم از این ترحم !!!!

خوشبختانه خوانندگان بسیاری دارم و این یرای من افتخار است که تو ! خوانندهء گرامی وقتت را به خواندن این سرگذشت می دهی .

 می گویند طبیعی ست که وبلاگ نویس بعد از مدتی دچار این تردید می شود که ادامه دهد یا نه؟

اما من از شما خوانندهء عزیزم در خواست می کنم که نظرتان را در مورد  نوشته های من بدهید چه با نامه چه با کامنت که چه نظری دارید ادامه دهم یا نه؟.

آنچه مسلم است برای من نظر خوانندگانم ارزش دارد ، اگر بگویم برای دل خودم می نویسم حرفی ست بی اساس ، چرا که  خود می دانم چه بر من گذشته .

 ازعزیزان و بزرگانی هم که مرا با نامه تشویق کرده اند تا به حال نهایت تشکر را دارم .

 باز در آخر از شما عزیزان درخواست می کنم  که نظرتان را بگوئید .

برای من مهم است !

شاد باشید .

 منتظرم .

خوشم میاد از این پشتکار آقای علیمحمدی  و آقای سعید حاتمی بعد از بلاگ نیوز فارسی و انگلیسی و دانمارکی ، حالا هم فرانسه واسپانیائی رو راه انداخت . مبارک باد اسد خان  سعید آقا .

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم مهر 1384ساعت 0:48 قبل از ظهر  توسط راوی  |