جناب دکتر سیف دلتنگ نبینمت. شاید باورتان نشود اما امروز نمی دانم چرا چندین بار بیاد شما افتادم و با خود گفتم حتما" پست بعدی هدیه ای برای شما در نظر بگیرم . مانده بودم چه بنویسم که با حال وهوای وبلاگ و نوشته های شما جور باشد ، چیزی به خاطرم نیامد اما از صبح ترانه ای برایتان در نظر گرفته بودم . آپلود کردم و حالا سری به وبلاگتان زدم دیدم برای اولین بار است که شما را اینگونه می بینم !
غمگین و دلتنگ ! شاید با این حال و هوایی که دارید درست نباشد که این ترانه ی غمگین را به شما هدیه کنم اما خب! چیزی بود که خود به خود به خاطرم آمد تا به شما تقدیم کنم . نمی دانم چرا بعد از مدتها رفتم سراغ این نوار و مخصوص شما آنرا آماده کردم! شاید دلیلش را خودتان بدانید ! شاید خاطره ای ... یادی ... به هر حال ... من باید خیلی پیش تر از اینها برای قدر دانی از شما تشکر می کردم . شما که کتاب ها نوشته اید شما که هزاران دانشجو از علم و دانش تان بهره برده اند ، می برند اما به وبلاگ و نوشته های من لطف دارید و وقتتان را می گذارید و می خوانید . از شما متشکرم و امیدوارم دلتنگ نباشید . هیچوقت!
من این ترانه را خیلی دوست دارم . یادم می آید که حدود سی سال پیش خواننده ی آن شبی بی تکلف با احساس تمام این ترانه را در تلویزیون اجرا کرد . میزبان برنامه" گوگوش "بود و اگر اشتباه نکنم برنامه ی" چشمک " بود . " امیر پازوکی " ، " عودش " را تنگ در آغوش گرفته بود و با چشمان بسته می نواخت و می خواند و "گوگوش " مات و مبهوت با آن چشمهای درشت و قشنگش از اول تا آخر این آهنگ ساکت و بی صدا اشک ریخت . همین اجرا بود اصلا" اجرای دیگری نداشت فقط همان شب بود و تمام لحظاتش در ذهن من ثبت شد از بس که با احساس نواخت و خواند :
آرزوهام جوون جوون تو دشت سینه مردن
بينش حسن پور و بر و بچه های تورونتو می خواهند گنجی را در اعتصاب غذايش همراهی کنند. بچه ها دارند سعی می کنند که در يکی از ميادين اصلی شهر تورنتو به همراه گنجی برای آزادی اسانلو، خوئینی ، و رامين دست به اعتصاب غذا بزنند...ادامه ...
برای امضا به این آدرس مراجعه کنید