با توجه به مطلبی که در رابطه با قدمت شهر " اراک " و همچنین نام این شهر در رادیو کالج پارک شنیدم لازم می دانم توضیحاتی را در اینجا عنوان کنم و با استفاده از بخشی از کتاب « نامداران اراک » که به کوشش دو زنده یاد ِ فرهیخته ی اراکی مرحوم " محمد رضا محتاط" و "مرحوم حسن صدّیق " به چاپ رسیده چند خطی بنویسم.
البته نه تنها این نکته را فقط از طریق این رادیو شنیده باشم بلکه بارها خوانده ام و شنیده ام که شهر " اراک " قدمت چندانی ندارد و عمر آن به دویست سال نمی رسد، دلایل مستندی هست که این موضوع را رد می کند از جمله وجود آثار باقیمانده ی آتشکده هایی که در اطراف اراک است.
« نام" اراک" بعد از حمله ی اعراب به ایران، معرّب و به نام " عَراق " نامیده شد و شهر کُرج ( آستانه ی فعلی ) که مرکز " عراق " بود ، در حمله ی مغول ویران و گمنام گردید و منطقه ی " اراک " بین شهرهای " قم ــ اصفهان ــ بروجرد ــ همدان تقسیم شد. تا سال ۱۲۳۱ه.ق که شهر جدید ( سلطان آباد ) ،اراک ،بنا شد و سپس در سال ۱۳۵۶ شمسی مرکز استان گردید و بار دیگر نام و موقعیت باستانی خود را بدست آورد. به علت این پریشانی و گم شدن ، نامهای باستانی افراد برجسته و دانشمندی که در منطقه ی "اراک " تولد و پرورش یافتند اکثرا" به نام شهرهای مزبور و یا مطلق" عراقی" نامیده شدند. مثل چند نفر از دانشمندان " تفرش " که به نام ( طبرسی ) که معرّب تفرشی است " طبرستانی شناخته شده اند.
در بعضی از تذکره ها و یا تاریخ رجال نام عده ای از شعرا و یا دانشمندان را گُرجی نوشته اند در صورتی که با شرحی که از وضع زبان و دین گرجستان « سعید نفیسی» نوشته است تصور نمی رود که در گرجستان که زبان آنها « خارتولی » و دین آنها مسیحی است و همچنین خطی دارند که از خط یونانی گرفته شده است ،شاعر و یا نویسنده ی فارسی زبان تربیت کرده باشد. »
به عنوان مثال نام شاعر نامدار « فخرالدین ابراهیم عراقی » که زاده ی کمیجان ( اطراف اراک ) است بیانگر این نکته است که نام عراق که همان معرب ِ اراک است بیش از این که می گویند دویست سال قدمت دارد.
سرای نوذری، اراک. با تشکر از دوست و همشهری عزیزم آفای محمد رضا باقری برای ارسال تصاویر
مطالب قبلی که در باره ی اراک نوشته بودم :
غزلی با لهجه ی اراکی
شعر نفرین مادر
ترجمه شعر نفرین مادر
چند کلامی در باره ی اراک
دختر ایل بیگی ( شعری با لهجه ی اراکی )
موزه ی حمام چهار فصل اراک
این ترانه تقدیم به همشهری های ماه ِ خودم.
محبت بین ما کار ِ خدا بود ، از اینجا من خدا را می شناسم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 11:5 بعد از ظهر  توسط راوی
|






