و اما حکایت « پری دریایی » و شایعات این روزها.
دیشب در وبلاگ « وارش » مطلبی خواندم در باره ی صید یک ماهی انسان نما! و لینک آنرا به« بلاگ نیوز » دادم و امروز فیلمی از این موجود دریایی را که توسط « آشیل » به « بلاگ نیوز » داده شده بود را دیدم. حال چرا دانشمند چنین عنوانی را بر بالای فیلم نوشته خیلی عجیب است برای من، آنهم دانشمند!
اتفاقا" چندی پیش فیلم مستندی در تلویزیون دیدم که در باره ی زندگی موجودات آبزی بود و در آن فیلم گوینده ( دوبلر ) می گفت که نوعی « سفره ماهی » در بخشی از اقیانوس ( نمی دانم کجا! ) وجود دارد که شباهت بسیاری به انسان دارد. به گمان من این حیوان زبان بسته از همان گونه ست. چقدر دلم می سوزد وقتی تصویرش را می بینم! نمی دانم چرا!؟
بدبخت آبزی بوده از آب گرفتنش مُرده حالا می گویند سکته کرده!
کافی بود به جای این نماز میت خواندن و اینجور کارها برای این ماهی بخت برگشته از یک آدم با سواد سوال کنند!
تصویری که من از پری دریایی در ذهن دارم تصویری ست بسیار زیبا! که در دوران کودکی ام روی جلد کتاب « پری دریایی نوشته ی« هانس کریستین آندرسن » بود، از سری کتاب های« طلایی » که نقاشی آنرا « فرح دیبا » کشیده بود. بسیار زیبا بود این تصویر.
فکر می کنم اولین کتاب داستانی بود که خودم آنرا خواندم ۷/۸ ساله بودم و بعد از آن شاید صدها بار خواندمش! بیشتر مجذوب تصویرش بودم!
دختری مو طلایی و زیبا روی که بر روی تخته سنگی وسط دریا نشسته بود موهایش روی شانه اش جلوه گری می کرد و از کمر به پایین شبیه ماهی بود با پولکهای رنگارنگ و دلربا!
تقریبا" ۱۵/۱۶ ساله بودم که « مجله ی جوانان » خبر عجیبی را منتشر کرد ،البته مصور و در این شماره از « مجله ی جوانان » خبر حاکی از این بود که موجودی که نیمی از آن انسان و نیمی ماهی است به همراه موج به ساحل دریای خزر آورده شده . تصویر هنوز که هنوز است شفاف در خاطرم هست!
موجودی کنار ساحل افتاده بود و تعدادی آدم هم کنارش ایستاده بودند، با توجه به قیاسی که می شد حدس زد قدی داشت حدود قد انسان بلند قد.
نیم تنه ی بالایی این موجود دقیقا" شبیه ماهی بود و نیم تنه ی پایین دقیقا" اندام یک انسان و می توان گفت اندام یک زن ،چون پاهای ظریف و خوش تراشی داشت! در تصویر همینطور که حالت دراز کشیده داشت پاهایش را روی هم انداخته بود!
البته این خبر فقط در یک شماره ی « مجله ی جوانان » چاپ شد و بعد از آن دیگر در هیچ مجله یا روزنامه و رادیو تلویزیون صحبتی ازش نشد، نه تائید و نه تکذیب! نمی دانم صحت داشت یا نه، اما اگر دروغ بود چرا مجله را وادار نکردند تکذیب کند!؟ آن موقع هم که فتو شاپ و این کلک ها نبود! پس تصویر و خبر چه بود!؟ سالهاست برایم بی پاسخ مانده!
این ترانه را قبلا" در وبلاگم شنیده اید اما شنیدنش خالی از لطف نیست.
دلم می خواست دریا بودم ، همه شور و غوغا بودم ، تو دختر دریا بودی...
در مورد وخامت حال « بابک بیات » و پستی که در این باره نوشته بودم بهتر است به این مطلب آلوچه خانم مراجعه کنید. چون دیدم هیچ خبری از هیچ کجا نشد بنابر این لزومی بر ادامه ی پست در این باره را نمی بینم.
پ.ن
مطالب اضافه شده در وبلاگ آلوچه خانم :
بابک بیات را امروز دیدم.
بابک بیات به هیچ وجه زیر بار فضای موجود و جمع کردن پول و اعلام شماره حساب نرفته .
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 11:25 قبل از ظهر  توسط راوی
|





