تبليغاتX
آونگ خاطره های ما - عيد بزرگ ايرانيان، يلدای مهر و روشنايي، شاد باد

آونگ خاطره های ما

دار،آونگ خاطره‌های ما در ساعت تاريخ بود.ساعت لنگری گفت: دنگ، دنگ، دنگ. ( سال بلوا ، عباس معروفی )

نه حمله اسکندر، نه تهاجم اعراب، و نه ويرانگری های مغول، و نه فشار نيروهای ديگر، در اين قرن های بلند تاريخ هيچ کدام نتوانسته اند بسياری از ارزش های ملی و فرهنگی ايرانزمين را نابود کنند. اين ارزش ها از آنجايي ماندگار شده اند که ريشه در باور به انسان و اهميت حضور او و پيوند تفکيک ناپذيرش با طبيعت دارند. اين ارزش ها خود را از اعماق تاريخ تا به امروز کشانده و همچنان زنده و بيدار در کنار ما حضوری دلنشين دارند.  

يکی از اين يادگارهای زنده و پويای فرهنگ ايرانی «يلدا» ست، شبی که از يکسو تولد ميترا، خدای حافظ نور، روشنايي، نظم و پيمان است و، از سوی ديگر، تولد مهر يا نجات دهنده ای است که از مهربانی، و شادمانی می آيد، بر هيولای تاريکی، ظلم، اندوه، و بی قانونی و پيمان شکنی می تازد و بر آن پيروز می شود. يعنی اين باور که: انسان سزاوار گرما، مهربانی، آرامش و شادمانی ست.

قرن های قرن است که مردمان ايرانزمين تولد اين مهر نجات بخش را جشن گرفته اند، گاه در نيايشگاه ها، گاه در خيابان ها و کوچه ها، گاه ـ از ترس محتسب ـ در مخفی گاه ها، و گاه در خانه ها و در کنار آتشی که روشن کرده اند و شادمانه به انتظار خورشيدی نشسته اند که می آيد و تاريکی و ظلم و اندوه را می شويد و می برد و آنچه از گذارش باقی می ماند همه شادی است و روشنايي و مهر.

کميته بين المللی نجات پاسارگاد، همراه با شادباش عيد بزرگ يلدا، و در سالگرد تولد مهر، يک بار ديگر ضرورت حفظ و نجات پاسارگاد را يادآوری می کند؛ يادمان باشد که دشت پاسارگاد يکی از اولين جايگاه هايي است که مادران و پدران ما در آن هر ساله بلندترين شب سال را جشن می گرفتند و منتظر می شدند تا خورشيد خستگی ناپذير نجات دهنده، از دل سنگ و تاريکی پيدا شود و زمين را به سوی بهار و تازگی ببرد.

ما از همگان می خواهيم که در کنار جشن و شادمانی اين عيد بزرگ ايرانی، به ياد پاسارگاد و ديگر گنجينه های ملی و بشری ايرانزمين باشند و از غرق شدن و ويرانی آنها با همه ی توان شان جلوگيری کنند.

با مهر و احترام

دسامبر 2006

کميته بين المللی نجات دشت پاسارگاد



 

نظرات

زادروز خورشید مهر را شاد باش میگویم.

شهــــلا | پنجشنبه، ۳۰ آذرماه ۱۳۸۵، ۹:۱۷ بعدازظهر

درود به مينوي مهربونم.... به ياد سال گذشته خواستم مهمونت باشم... اما فكر كنم هنوز شروع نشده مهمونيت... دلم از دست زندگي خيلي پر هست ... اما يه جك مي خوام تعريف كنم : دبي-امارات-عراق-ليبي ديشب را يلدا اعلام كردند!
ميبوسمتون.

گلين بانو | پنجشنبه، ۳۰ آذرماه ۱۳۸۵، ۹:۳۱ بعدازظهر

سلام راوی جان،
امیدوارم که شب یلداتون امسال در کنار خواهر کوچیکه و پسرش و کل خانواده از هر سال شادتر و پر رونق تر باشه.
از شما چه پنهون که من آدم خیلی شکمویی هستم. وقتی که خوراکیهای خوشمزه و آجیل می خورین جای ما دور از وطنها رو هم خالی کنین!!
پاینده و برپا باد پاسارگاد

قصه گو | پنجشنبه، ۳۰ آذرماه ۱۳۸۵، ۹:۴۹ بعدازظهر

مینو جان سلام.
برایت شادمانی در این شب عزیز خواهانم.
سلامتیت بی خدشه و سرافرازیت جاودانه باد.
همیشه شاد و همیشه خندان باشی.
سعید از برلین.

سعید | پنجشنبه، ۳۰ آذرماه ۱۳۸۵، ۱۰:۳۲ بعدازظهر

مینوی گل شب یلدا بر تو هم و همه ایرانیان مبارک ...با بوسه بر روی ماهت و آرزوی دلی شاد برای تو عزیز

دختر همسایه | پنجشنبه، ۳۰ آذرماه ۱۳۸۵، ۱۰:۵۱ بعدازظهر

خدمت خانم مرضیه صابری سلام عرض می کنم

هدی | پنجشنبه، ۳۰ آذرماه ۱۳۸۵، ۱۱:۲۴ بعدازظهر

این شب هم بر تو و دختر گلت مبارک راوی جان

بی بی باران | پنجشنبه، ۳۰ آذرماه ۱۳۸۵، ۱۱:۲۶ بعدازظهر

راوی عزیز شب یلدای شما هم مبارک.امیدوارم بهتون خوش بگذره.

نسرین | جمعه، ۱ دیماه ۱۳۸۵، ۰:۱۴ صبح

سلام دوست عزيز.
احمد باطبي در تماسي از زندات از وبلاگي به نام آونگ خاطره ها مي گفت با نويسنده اي به نام راوي. من در سرچ به تو رسيدم . فكر كنم كه همين وبلاگ باشد. احمد عزيز چيزكي گفته بود كه به تو بگويم . آنرا در وبلاگ نوشته ام. خوشحال مي شوم كه آنرا بخواني و بگويي كه آدرس را درست آمده ام يا نه

مجتبي سميع نژاد | جمعه، ۱ دیماه ۱۳۸۵، ۱:۱۱ صبح

نازنین راوی جان ...

سلام ... یادش بخیر یلدای سال گذشته که همه باهم یلدا را جشن گرفته بودیم ... یادت میاید عزیز ؟
امیدوارم همیشه خوب و خوش و سرحال باشی . خوشیهایت به درازای یلدا ...

رها | جمعه، ۱ دیماه ۱۳۸۵، ۰:۰۰ بعدازظهر

راوی جان شب یلدا مبارک و دلت شاد .

شهربانو | جمعه، ۱ دیماه ۱۳۸۵، ۱:۱۲ بعدازظهر

خانمی شما در بلاگ 21مهر به یک مسابقه دعوت شدید.

شهــــلا | جمعه، ۱ دیماه ۱۳۸۵، ۱۱:۲۱ بعدازظهر

خانوم صابری دعوتتون کردم به بازی شب یلدا. تشریف نمی‌آرید؟

مریم مهتدی | جمعه، ۱ دیماه ۱۳۸۵، ۱۱:۲۷ بعدازظهر

یادمه پارسال همین روزا اولین و آخرین کامنت شما رو توی وبلاگ سخت ترین صحبت ها (بلاگ سابقم) دیدم که البته واسه من واقعن افتخار بزرگی بود.. نمیدونم چه حسی منو کشوند اینجا الان.. یلداتون مبارک..

میثم | شنبه، ۲ دیماه ۱۳۸۵، ۲:۱۱ صبح

سلام راوي جان.يلدات مبارک.خدا کنه خوش گذشته باشه... مي بوسمت

شب تاب | شنبه، ۲ دیماه ۱۳۸۵، ۸:۰۱ صبح

مینوی عزیزم ازت دعوت کردم تو بازی شب یلدا. اگه دوست داشتی تو هم برامون بنویس...

بی تا | شنبه، ۲ دیماه ۱۳۸۵، ۸:۰۹ صبح

راوي جان ، يکم دير شده ، ببخشيد ولي اميدوارم شب يلداي خوبي رو گذرونده باشي . مخصوصا با مهمون کوچولوت .

MED | شنبه، ۲ دیماه ۱۳۸۵، ۶:۲۳ بعدازظهر

راوی جان سلام
دلم برات تنگ شده، همیشه میام وسر می زنم اما فکر می کنم میون این همه دوستان یکی کمتر به کجا بر می خوره؟ هیچ جا، برای همین کامنت نمی ذاشتم و می رفتم، اما امشب نمی دونم چم شده؟ فقط خواستم بگم همیشه هستم و همیشه دوستت دارم و از وجود نازنین تو بانوی عزیز و دلسوز و با همت و شیر دل مفتخرم.
با تمام قلبم آرزوی بهترین ها را برای تو و دختر گل و زیبایت دارم.

فروغ | یکشنبه، ۳ دیماه ۱۳۸۵، ۲:۵۸ صبح

دنبال آهنگهای مینوجوان می گشتم که اینجا رو پیدا کردم.فوق العاده بود .آهنگ کوی دوست رو برداشتم و دارم گوش می کنم واقعا دستتون درد نکنه

گذر | یکشنبه، ۳ دیماه ۱۳۸۵، ۶:۲۵ صبح

مينو خانم صابري
رسماَ به بازی یلدا دعوت می شوید.

اروند درويش | یکشنبه، ۳ دیماه ۱۳۸۵، ۵:۵۱ بعدازظهر

مینو جان از طرف من هم دعوت شدی

حمید / میداف | یکشنبه، ۳ دیماه ۱۳۸۵، ۶:۱۲ بعدازظهر

ببخش آدرس قبلی ام رو فرستاده بودم

فروغ | دوشنبه، ۴ دیماه ۱۳۸۵، ۰:۴۴ صبح

مینو جان از طرف من هم به بازی یلدا دعوت شدی :-x

دختر همسایه | دوشنبه، ۴ دیماه ۱۳۸۵، ۳:۳۶ صبح

باسلام راوی جان فیلتر شکنها هم فیلتر شد مددی نما

مهری | دوشنبه، ۴ دیماه ۱۳۸۵، ۸:۵۱ صبح

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 9:4 بعد از ظهر  توسط راوی