تبليغاتX
آونگ خاطره های ما - احمد ها را داغ می کنند تا خبر داغ داشته باشند!

آونگ خاطره های ما

دار،آونگ خاطره‌های ما در ساعت تاريخ بود.ساعت لنگری گفت: دنگ، دنگ، دنگ. ( سال بلوا ، عباس معروفی )

ورود به وبلاگ جدیدم  

احمد ها را داغ می کنند تا خبر داغ داشته باشند
اما من" احمد " را زنده می خواهم! من " احمد " را آزاد می خواهم!
 چندی قبل که احمد باطبی " برای مرخصی آمده بود با او به حرف نشستم. بيشتر من حرف می زدم و او ساکت بود. پل ارتباطی من با " احمد " در آن فرصت کم "یاهو مسنجر "بود، چند ساعتی مانده بود به بازگشتش به زندان . حرف می زدم و بی آن که او بفهمد اشک می ريختم. و او ساکت به حرفهایم گوش می داد. آنقدر ساکت بود که گاهی فکر می کردم ارتباط قطع شده است. می گفتم: " احمد" جان رفتی؟" می گفت: "نه راوی جان، هستم ،دارم به حرفهات گوش می کنم"...
لحظه ی آخر هم گفت به دوستان بگو دوستشان دارم و بگو من را فراموش نکنند
اکنون روی سخن من با کسانی نیست که آن ها هم احمد را دوست دارند و دلشان برای " احمد ها " می تپد، و از عمق دل آرزوی آزادی آنان را دارند. می خواهم با کسانی سخن بگويم که از هر آب گل آلودی می خواهند ماهی بگيرند. و به هدف های خودشان برسند. هدف هايي که از قبل معلوم بوده است...
 
AhmadBatebi

آن شب به " احمد " گفتم : احمد جان!" بی بی سی" را دیده ای؟ خبر اولش هستی! با یک تصویر بزرگ از تو... گفتم " احمد " جان خبر داغ می خواهند!
مــــــــی دانـــــــــی!؟ خبــــــــــــــــــــر داغ. و امثال تو را داغ می کنند تا خبر داغ داشته باشند.!
گفتم هر چه خاک توی کاسه مان است همین امثال بی بی سی نصیبمان کردند و می کنند.!
گفتم چرا خيلی ها تا دو روز قبل یادشان نبود که " احمد " نامی هم هست که در گوشه ی زندان جوانی اش را می گذراند؟
گفتم " احمد " جان این که تو و امثال تو جوانی تان گوشه ی زندان تباه شود دردی را دوا نمی کند! گفتم " احمد " جان به من قول بده اعتصاب غذا را برای همیشه فراموش کنی. گفتم " احمد " جان این که آدم بداند نتیجه ی تلاشش فقط این است که راهی ِ زندان شود راه حل نیست ...

بله و حالا به کسانی که منتظرند يکی در زندان بميرد و خبرهايشان را رنگين کنند می گويم که: آهــــــــــــــــــــــــای با شما هستـــــــــــــــــــــــــــم شما که نسخه پیچیدن برای جوانان این مرز و بوم را خوب بلدید! و استاد این کارید که کنار گود بنشینید و بگویید لنگش کن. دست از سر آن ها برداريد. اگر اعتصاب غذا و مردن در زندان خوب است خودتان را در خطر بيندازيد نه ديگران را.

شما که بدون توجه به سرنوشت و خطراتی که زندگی احمد و احمد ها را تهديد می کنند قصد دارید سر و صدايي راه بيندازند و در واقع خودتان را مطرح کنند چطور می توانيد راحت بخوابيد؟!
شما که منع جمهوری اسلامی را می کنید و می گویید شهید پرور است! خودتان که بيشتر دنبال شهيد هستيد.

شما که می گوييد طرفدار حقوق بشريد اين چه حقوق بشری است که فقط دنبال تابوت زندانيان راه می افتید و تا کسی نميرد يا دم مرگ نباشد اهميتی برايتان ندارد.

آنروز که " اکبر محمدی کشته شد بلاگری آدرس وبلاگ دوستش را داد و گفت راوی جان این بلاگر دوست نزدیک " اکبر محمدی " بوده پستش را بخوان و همانجا دلداریش بده .
خواندم ... گلایه کرده بود از همه که تا کنون نامی از " اکبر محمدی " نبرده بودند.
برای این شخص نوشتم من رفتم و خواندم اما نمی توانم دلداریش بدهم چون من هم از او گلایه دارم! چرا تا کنون ساکت بوده چرا همه مان را خبر نکرده!؟
گفت " راوی " جان خدا شاهد است از هر خبر گزاری که کمک خواستیم گوش نکردند و خبری را در مورد " اکبر" منعکس نکردند! گفتیم اعتصاب غذا کرده گفتند اعتصاب غذا مُد شده!
اما حالا همه شان از " اکبر " می گویند. گفتم خوب معلوم است! نانشان توی روغن است اینها از مرده شور بیشتر دست به دعا هستند تا شرّی به پا شود که خیرشان در آن باشد!

روی سخن من با توست! با تویی که هم اکنون نوشته ی من را می خوانی و رگ گردنت کلفت شده و اگر دستت می رسید تکه تکه ام می کردی! از آزادی بیان و حقوق بشر حرف نزن! با جان " احمد " بازی نکن!


و حالا روی سخنم با جوانانی ست که گاه تحت تاثیر قرار می گیرند. خوب گوش کنید ببینید چه می گویم:
یادم نمی رود هیچگاه ایامی که فراخوان داده می شد برای شرکت در تجمع زنان در میدان هفت تیر. آقای بلاگری فرت و فرت پست می نوشت و از زنان و بخصوص مردان درخواست می کرد که همه باید در این تجمع شرکت کنیم...
همان شب خودش یا دوستانش خبر دستگیری ِاین آقا را به تمام خبرگزاری های اعلام کردند و نامش و نام وبلاگش در اکثر خبرگزاری ها درج شد!
فردای آنروز پستی نوشت که : من دستگیر نشدم یعنی بخاطر کار شخصی ای که داشتم نتوانستم در این تجمع شرکت کنم!
جوانان عزیز خوب حواستان را جمع کنید! نامرد زیاد است !کسانی که دیگران را هُل می دهند و خودشان را کنار می کشند.

من نمی گويم دنبال حق و عدالت نباشيد هر کسی نباشد انسان نيست اما چشمان تان را باز کنيد و فريب آن هايي که در خانه های گرم و نرم شان نشسته اند و شما را هل می دهند که برويد جلو و حتی نام و نشان شان را پنهان می کنند نرويد. مردن شما دردی را دوا نمی کند. زنده بودن شما است که می تواند کاری کند. کسانی که مرده پرستی می کنند شهيد پروری می کنند می خواهند روی مرده های شما حساب باز کنند و بس!
و اینک یک سوال از دوستان احمد!
کدامتان می توانید من را راهنمایی کنید تا بتوانم حتی برای دقایقی هم که شده " احمد باطبی " را ببینم؟
من باید " احمد "را ببینم! باید! اما راهش را بلد نیستم.
مـــــــــرغ سحر نــــــــــــــاله ســــــــر کن

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 1:33 بعد از ظهر  توسط راوی