تبليغاتX
آونگ خاطره‌های ما - ترانه ای به یاد دوست

آونگ خاطره‌های ما

دار، آونگ خاطره‌های ما، در ساعت تاريخ بود. ساعت لنگری گفت: دنگ، دنگ، دنگ. (سال بلوا، عباس معروفی)

ورود به وبلاگ جدیدم  
با " احمد باطبی " تلفنی صحبت کردم، همین چند دقیقه قبل.
به دوستان سلام رساند.
حالش خوب بود.
به او گفتم دلم می خواهد با چنگ و دندان هم که شده امسال عیدی بگیرم. آزادی ِ تو ، احمد جان!
گفتم سالها بود که سفره ی هفت سین نچیده بودم اما پارسال با شوق و ذوق این کار را کردم، چون به واقع آزادی ِ " اکبر گنجی " برایم شادی آفرین بود.
گفتم امسال هم میخواهم همه مان ذوق کنان سر سفره ی هفت سین بنشینیم.
...

سلام دوستان را به او رساندم و پیغام های گرم "خانم شکوه میرزادگی نازنین " و "مخمل بانوی عزیز "را هم به" احمد عزیز "رساندم.
چقدر ذوق کرد!
" احمد " از وبلاگم می پرسید! چنان با شور!
گفت میشه یک آهنگ برایم در وبلاگ بگذاری؟ گفتم با جان و دل " احمد جان " بگو چه ترانه ای؟
گفت همین الآن دوست دارم ترانه ی لالایی ویگن را بشنوم.
گفتم روی چشمم.
فرصت کم بود و باید تلفن را قطع می کرد
گفتم فردا زنگ بزن تا این ترانه را برایت بگذارم گوش کنی.
اکنون با شما به این نوا گوش می کنم و فردا با " احمد".
...
هر ناله ی شبــــگیر این گیتار محزون
اشک هزاران مرغک بی آشیانه ست

پ.ن
آنقدر به هم ریخته ام که فعلا" نمی توانم فایل این ترانه را پیدا کنم با همین گوش کنید تا سر فرصت.


 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 9:51 بعد از ظهر  توسط راوی