ابتدا ترانه ی امشب را گوش کنید، این ترانه را به شخص خاصی هدیه نمی کنم هدیه به همه ی شما عزیزان.
البته عرض کنم مخصوصا" ترانه ای انتخاب کردم که بی ربط به موضوع باشد. می خواهم همینطور که این آهنگ آرامبخش و زیبا را می شنوید سوالاتم را بخوانید و پاسخ دهید، نمی خواهم ترانه ای در باره ی ایران بگذارم! مخصوصا"!
از من نخواه عاشق بشم که عشق من دروغه
عاشق نشو که بعد از این عاشق شدن دروغه
نزدیک به یک سال و نیم است که وبلاگ می نویسم و خودتان بهتر از من می دانید مشوق اصلی من برای ادامه دادن ، مخاطبین من بودند.
رنگ و وارنگ از همه رنگ نوشتم به قول معروف" الله بختکی " دَر هم! کیلویی!... حرف ِ دل!
وبلاگم را که بگردید به فروشگاه فردوسی قدیم می ماند که همه چیز در آن پیدا می شود و شاید هم هیچکدام از نوشته هایم به درد بنی بشری نخورده.
اما این بار دوست دارم، من از شما بشنوم، شاید که نوشته ی شما به درد من بخورد ، بخصوص از شما ایرانیان خارج از کشور. البته با عزیزانی که در ایران زندگی می کنند هم کار دارم ، آخر پست عرض می کنم.
مدت هاست که نوشته های برخی از دوستان بد جور فکرم را مشغول کرده. نام نمی برم و لینک نمی دهم فقط اشاره ای دارم به اینکه این نوشته ها یا مربوط است به، ایرانیان مقیم خارج که دلتنگ وطن هستند و دوست دارند برگردند و می شود گفت با خود درگیر این مسئله هستند.
و یا گروه دوم که اظهار نارضایتی از وضع موجود در ایران می کنند وبیشتر روی سخن من با عزیزانی ست که امکانات موجود در کشوری که زندگی می کنند را با امکانات ایران می سنجند و از اینجا انتظار همان امکانات را دارند.
بارها خواسته ام برای این عزیزان کامنت بنویسم اما با توجه به اینکه ممکن بود کوتاه نوشتن یک کامنت باعث سو ء تفاهم در برخی موارد شود و نتوانم منظورم را برسانم ننوشتم و گذشتم و حالا ترجیح دادم در همین جا با شما عزیزان این موضوع را مطرح کنم و پاسخی بگیرم بلکه متقاعد شوم.
خواهش می کنم هر آنچه می خواهید در همین بخش کامنت بنویسید نه با ایمیل، و در صورتی که مایل نیستید نامتان عنوان شود با نام مستعار و یا بی نام، فقط تقاضا می کنم« بنویسید »و من با دقت کامنت ها را خواهم خواند و در یک جمع بندی کلی در پست بعدی به نوشته های شما عزیزان خواهم پرداخت.
دوست دارم مانند همیشه بدانید که با حسن نیت این بحث را پیش می کشم و به شدت از بحث رایج ِ ایران نشین و خارج نشین ... دوری می کنم چرا که هر کدام از شما پاره های تن کسانی هستید که در ایران زندگی می کنند و از خودمان هستید، خودِ خودمان.
خوب است فعلا"بحث حکومت و دولت ها را کنار بگذاریم ، حکومت ها ، دولتها می آیند و می روند آنچه می ماند سرزمین ما هست و وطن مان " ایران" که مال ِ ما هست نه مالِ حکومت ها .
اینک چند سوال:
اولین سوال مربوط به گروه اول یعنی عزیزانی که با تمام وجود دوست دارند برگردند اما به نوعی می توان گفت تبعیدی هستند و برای بازگشت به وطن نیاز به بازگشتِ مشروط دارند.
ــ آیا با بازگشتن مشروط مشکل دارید؟ چرا؟
دلیلش همان باور های غلط نیست که در جامعه مان ریشه دوانده که بازگشت مشروط یعنی دست دادن با حکومت!؟
و اینک سوالات گروه دوم که بر این اعتقادند که ایران وطن شان است اما با کمبود های آن مشکل دارند و آنگونه که باید نمی توانند در ایران تامین شوند.
ــ کدامیک از شما عزیزان در کشور " ایکس " شغل و موقعیتی در خور ِ شأن و منزلت خود دارید؟
ــ کدامیک از شما عزیزان در کشور " ایکس " حاضر هستید همان شغل را در ایران هم داشته باشید؟
ــ کدامیک از شما عزیزان در کشور " ایکس " حاضر هستید همان میزان مالیاتی که می پردازید را در همین وطن خودتان بپردازید؟
ــ کدامیک از شما عزیزان در کشور " ایکس " که از کمک مالی ِ دولت بهرمند هستید حاضر می شوید که همین کمک مالی را در ایران از ارگان هایی مانند کمیته ی امداد و امثالهم دریافت کنید؟
ــ کدامیک از شما عزیزان در کشور " ایکس " حاضر هستید همان مقدار تلاش و کوششی که در آنجا دارید را در وطن خودتان داشته باشید( کیفیت کاری که انجام می دهید و ساعات کار اختصاصی مربوط به شغلتان ).
ــ کدامیک از شما عزیزان در کشور " ایکس " حاضرید قانون و مقرراتی که مربوط به حقوق شهروندی می شود را در همین ایران خودمان رعایت کنید؟آنجا طبق قانون اینجا هم طبق قانون.
این سوالاتی بود که به ذهن من آمد از عزیزانی هم که در ایران زندگی می کنند درخواست می کنم سولات متین و معقول شان را از عزیزانی که در خارج از کشور در همین بخش کامنت بپرسند.
از همه تان پیشاپیش تشکر می کنم. منتظرم
لطفا" برای نوشتن کامنت به وبلاگ جدیدم مراجعه کنید.
ورود به وبلاگ جدیدم






