فرجام عزیزم ( همسر آلوچه خانم ) آغازگر یک بازی وبلاگی بود که زمان زیادی از آن می گذرد و من شرمنده ی او هستم که دعوتم کرد و من به دلایلی مدتی نه نوشتم نه خواندم و نه در جریان هستم که آیا بازی همچنان ادامه دارد یا نه؟ اما اینها دلیل نمی شود که امر فرجام عزیز را اطاعت نکنم مخصوصا" که مخمل بانوی عزیزم
فقط یک نکته را بگویم ( شاید هم شد چند نکته! حرف زدن های من را که دیده اید دو ریال باید بدهید حرف بزنم آنوقت پنج ریال باید بدهید تا استعفا بدهم ).
علاقه ی من به موسیقی و وابسته بودنم به شنیدن به طور وحشتناکی غیر طبیعی ست. حاضرم قسم بخورم اگر من را به مکانی ببرند که مدتی نتوانم صدای سازی را بشنوم دق می کنم ، می میرم! این را باور کنید.
هم دعوتم کرده بود. . برای اینکه جبران کنم این پست را به قول معروف موزیکال تقدیم می کنم و هر ترانه ای که از آن یاد می کنم فایلش را برای شنیدن در همین پست می گذارم.
و این نوع بازی هم برایم خیلی سخت است خیـــــــــلی! چرا که من چگونه
از بین هزاران ترانه هفت را انتخاب کنم و بگویم با این بیت از این ترانه
دگرگون می شوم!؟
هر دوره در حال و هوای یک نوع موسیقی هستم و گاه پیش می آید درطول هفته
فقط و فقط یک ترانه را از صبح تا شب گوش می کنم. آن زمان که سی دی و
کامپیوتر نبود یک طرف کاست را فقط یک ترانه ضبط می کردم که نخواهم دکمه
عقب جلو ضبط را بزنم و دوباره گوش کنم.
مثل برخی ها ادعا نمی کنم که فقط فلان موسیقی کلاس بالا! را گوش می کنم. مگر" دل " مگر" احساس " کلاس می فهمد!؟
الآن حکم آدم گرسنه ای را دارم که کنار یک سفره نشسته که انواع و اقسام خوراکی های لذیذ را در آن چیده اند و می گویند فقط حق داری کمی از یک نوع غذا را بچشی!
بسم الله شروع می کنم معلوم نیست به چند ترانه قناعت کنم امیدوارم قاعده و قانون نشکنم چون فرجام گفته فقط هفت ترانه!
ترانه اسب مجار ایرج آن جا که می گوید: اسب مجار اسب مجار دلم نمی گیره قرار...
ترانه پری کجایی قوامی .... دل من سرگشته ی توست نفسم آغشته ی توست به باغ رویاها چو گلت...
ترانه اشک من هویدا شد مرضیه ... تو که گفتی اگر به آتشم کشی وگر ز غصه ام کشی تورا رها نمی کنم من ...
ترانه بی ستاره ها ویگن ... رویم ای دل به دنیایی که رنگ غم ندیده به دنیایی که رنگ حسرت و ماتم ندیده ...
ترانه پریشان مکن سیمین غانم ... فلک به سنگ کینه ها شکسته قامت مرا مگر چه کرده ام خدایا؟....
ترانه راز خلقت مهستی ... باید به بال اندیشه پویم هفت آسمانت را یک یک ببینم هم ثابت و هم سیارگانت را ... ( این شعر لاکردار همه ش دیوانه کننده ست )
کی اشکاتو پاک می کنه ابی ... برگ ریزونای پائیز کی چشم برات نشسته ...
آخ که چقدر دوست دارم همچنان بنویسم و زمزمه کنم ....تا بی نهایت...
خب هفت تا تمام شد اما برای اینکه خناق نگیرم این را بگویم که روز نمی شود
که چند خط از ترانه ای را زمزمه نکنم ترانه ای که خیلی از جوانها اصلا"
نشنیدن و بزرگتر ها هم حتما" از یاد بردند چنین ترانه ای هم بوده! اما من
هر روز زمزمه اش می کنم. ترانه باشه باشه راشین ... مگه مو دختر بابا نبودم؟ مگه خوش قد و بالا نبودم ؟ مرا دادن به یک مرد سیاهی مگه مو لایق خوبا نبودم؟ ...( کیفیت
خیلی پائینه ببخشید، زیادی ازش استفاده کردم فرسوده شده! )
همانطور که دوست داشتم این پست همچنان ادامه داشته باشد واز ترانه های
جورواجور یاد کنم همانطور هم دوست دارم تمام دوستانم را دعوت کنم اما
ناچارم تعدادی را دعوت کنم.
چون مدتی وبلاگها را نخواندم و خبر ندارم چه کسانی قبلا" پستی در این باره
نوشتن عذر می خواهم وبه همین دلیل بیش از هفت نفر دعوت می کنم.( مبادا همه
شان نوشته باشند! )
اول دعوت می کنم از مونس تنهایی های خودم از معلم خودم از ناجی خودم ...که
اگر او نبود استخوان هام هم پوسیده بود دوست من سنگ صبور من دختر نازنین
خودم " صدف ".
و نفر بعدی افسانه عزیزم بهترین خواهر دنیا خواهری که گاه غمخواری هایش برای من خواهرانه نیست مادرانه ست گرچه سن و سالی ندارد او صبورترین زنی ست که به عمرم دیده ام .
و دوستان خوب و گل و مهربان خودم





