مدتی بود که با سرفه های خشک از خواب بیدار می شدم و نمی فهمیدم از چیست !
اما چند روز ی ست که هوای تهران زرد رنگ شده و غبار آلود !
چند سالی ست که در این روزهای سال همین بساط را داریم !
هوا ابری نیست اما نور خورشید به سختی از غبار عبور می کند و خودش را به ما می رساند .
پردهء حریر سفید رنگ را زرد می بینی .
غبار همهء فضا را گرفته و وقتی چند لحظه ای حرف می زنی گلویت خشک خشک می شود و سعی می کنی با ته استکانی چای خشکی گلویت را بر طرف کنی !!
پوست دست وصورتت چنان خشک می شودکه هیچ "کرم مرطوب کننده ای "به داد نمی رسد !
هرچه زمین را " تی " می کشی و روی وسایل حانه را دستمال کشی می کنی ، دقایقی بعد باز گرد و غبار روی همه چیز را می پوشاند. با این که تمام در ها و پنجره ها بسته ست !
هوا راکد راکد ، هیچ برگی روی درختان تکان نمی خورد !
دیروز غروب وقتی که تلویزیون اعلام کرد که مدارس تعطیل است ، زنگ آپارتمان روبرو را زدم ، که به همسایه خبر دهم ، او دوتا دختر کلاس اولی دارد ، دو قلو هستند و خیلی مهربان .
گفتم مبادا خبر نشوند و صبح به مدرسه بروند ، دختر کوچولو ها ، وقتی شنیدند غرق بوسه ام کردند!!!
چه سیستم آموزسی داریم !!! بچه ای که سه ماه از مدرسه رفتنش نگذشته اینطور از مدزسه گریزان شده !!
امروز صبح برای خرید نان از خانه خارج شدم ، دیدم همسایه ، دوقلوهایش را برداشته شال و کلاه کر ده تا بروند ، خانهء مادرش !!
به او گفتم هوا آلوده ست این طفلکی ها که مدرسه شان همین چند قدمی بود تعطیل شدند آ نوقت تو می خواهی اینها را ببری میدان امام حسین ( میدان فوزیه قدیم ) ؟؟؟؟! !!! جایی که نمی شود نفس کشید !!
پاسخ داد ، همهء مردم در خیابان ها رفت و آمد می کنند ، ما هم به روش!!!
جدا" چه باید کرد؟
خود ما مقصریم؟
دولت مقصر است؟
چه کسی باید راه چاره ای بیندیشد؟
بد نیست این را هم بگویم و بروم :
چند سال پیش یک برنامهء تلویزیونی پخش می شد که در رابطه با محیط زیست و این حرفها بود، گزارشگر رفته بود در سطح شهر و مصاحبه می کرد .( این را خودم با چشمان خودم دیدم )!:
از یک خانم ساده دل ، مسن پرسید : خانم ؟ شما چقدر در سوراخ کردن لایهء ازون مقصر هستید ؟
زن بیچاره ترسیده بود گفت خدا به سر شاهده اگر من کاری کرده باشم و روحم از این که شما می گید خبر داشته باشه !!
پ. ن ! پستی که قرار بود برایتان امروز بنویسم ، نوشتم و چند خط از آن باقی مانده بود که برق رفت و همهء نوشته هام پرید !
گفتم این چند خط را تقدیم کنم تا باز از نو بنویسم .
یکی از کسانی که برایم نامه نوشت و از آهنگهای تاجیکی سوال کرداین بود . به وبلاگش سری زدم دیدم بد نیست به شما معرفی کنم .
یکی از دختر های خوب وبلاگ شهرخانه ای ویلایی داشت اما گویا با زلزلهء پاکستان دچار آسیب شد و به خانهء آپارتمانی و نقلی اش نقل مکان کرد .





