تبليغاتX
آونگ خاطره‌های ما - روز جهانی کودک و تلویزیون

آونگ خاطره‌های ما

دار، آونگ خاطره‌های ما، در ساعت تاريخ بود. ساعت لنگری گفت: دنگ، دنگ، دنگ. (سال بلوا، عباس معروفی)

فردا جمعه روز جهانی کودک و تلویزیون است.

آیا به راستی تلویزیون تا چه اندازه  از عهدهء این رسالت بر می آید؟

نقش تلویزیون در اوضاع نابسامان مملکت چقدر بوده است؟

چند در صد از افسردگی های افراد جامعه از برنامه های تلویزیونی تاثیر گرفته است؟

از روزی که بچه های ما یادشان می آید ، باید پا به پای دخترک کارتون های مختلف بدنبال مادرشان و می گشتند و گریه می کردند !

آنوقت می گوییم چرا جوان های این نسل ،افسرده و بی نشاط هستند!

راستش را بخواهید دنبال بهانه ای می گشتم تا روزی به این مقوله بپردازم و اینک فرصت را غنیمت می شمرم و از کودکی و نوجوانی خودم یاد می کنم و ارتباط ما با برنامه های تلویزیونی .

سالهای دور ، تلویزیون ، مهر را به کودک می آموخت و دوستی را !

صفا و یکرنگی را ، حرمت را و آنچه که یک کودک باید بیاموزد و سر لوحهء زندگیش قرار دهد .

مجری برنامهء کودک چنان سخاوتمندانه لبخندش را ،مهرش را به بینندگان خودش انتقال می داد که هنوز که هنوز است لبخندش ، مهرش جلوی چشمانم است.

احترام برومند را می گویم !

او که به واقع نامش و نشانش ، بیانگر شخصیتش بود و هست.

زمانی که تصویر او بر صفحهء تلویزیون ظاهر می شد ، کودک و بزرگسال را جذب خودش می کرد !

لبخندش لبخندی واقعی که باورش داشتی ، سخنش از روی صداقت ، که با جان و دل می پذیرفتی!

احترام برومند، همسر ، داوود رشیدی ، مادر لیلی رشیدی و خواهر مرضیه و راضیه برومند بود ، وهست !

او که به واقع در جای خودش نشسته بود از خانواده ای فرهنگی برخواسته بود که به واقع می شد آنرا در  نوع رفتارش تشخیص داد .

 

پارسال برنامه ای از شبکهء ۳ پخش می شد به نام "مهتاب ".

این برنامهء صد من یک غاز  را، مجریانی هم تراز خود برنامه اجرا می کردند : حسین رفیعی و محمد حسینی !

 مسابقه ای در این برنامه اجرا می شد به این شکل که:

تعدادی عکس از دوران کودکی و نوجوانی یک چهره برجسته ( هنرمند ، ورزشکار ....)نشان می دادند و از بیننده درخواست می کردند که حدس بزند صاحب این تصویر کیست .

شبی از این شب ها عکس هایی از کودکی و نوجوانی هنرمند با وقار تئاتر و تلویزیون و سینما  " داوود رشیدی " نشان دادند .

بعد از آن که پاسخ مسابقه مشخص شد مجریان با " داوود رشیدی " تماس تلفنی گرفتند و با او گپی زدند .

 داوود رشیدی  در پاسخ به  مجریان که از وی تشکر کردند که عکسها را در اختیارشان قرار داده خواست که نامی از همسرش برده شود گفت:

البته من از خانمم تشکر می کنم که با سلیقهء تمام ، از این عکسها مواظبت کرده .....

(من بیننده این احساس را کردم که داوود رشیدی دلش می خواست نام وی را بر زبان بیاورد  و یا کلامی هم او صحبت کند )

بلافاصله مجریان با حالتی پریشان به اینطرف آنطرف نگاه کردند و گویی پاسبان برای جلبشان آمده چنان از اشارهء کارگردان جا خورده بودند که بلافاصله به داوود رشیدی گفتند :

ما از شما متشکریم به همسر تان سلام برسانید ، خداحافظ!!!!

خانم برومند ، من به جای آنان از شما عذر خواهی می کنم!

خانم برومند شما به بزرگواری خودتان ببخشیدشان !

خانم برومند یادتان هست روزی که به" عنوان معترض" اطراف " قطب زاده" رئیس صدا و سیمای آنزمان ، با دیگر خانمهای همکارتان ، حلقه زده بودید و می گفتید که حاضر نیستید با مقنعه به کارتان ادامه دهید " قطب زاده چه گفت؟

گفت " تلویزیون از امروز در اختیار " پا برهنگان " قرار خواهد گرفت !

سینه اش را ستبر کرده و می گفت ، وفکر می کرد که چه جملهء فیلسوفانه ای بکار برده است !!

خانم برومند ، او راست می گفت ، پا برهنه ای چون "حسین رفیعی چه "می داند  جایگاه " احترام برومند " را ؟!!!!

همانند آن!! که نمی داند قیمت نقل و نبات را !

خانم برومند برای من چونان معلمی بود  که خیلی درسها از وی آموخته ام و وظیفهء خود دانستم چند خطی را در باب ایشان بنویسم .

 خانم برومند ، هیچکس به جای خودش ننشسته ! در این دیر خراب !! شما ببخش!

******************

دلم می‌خواهد تيم وطن من خوب بازی کند و ببرد. اما وطن من کجاست؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط راوی  |