تبليغاتX
آونگ خاطره های ما - باز هم جسارت و لینک به بزرگان !

آونگ خاطره های ما

دار،آونگ خاطره‌های ما در ساعت تاريخ بود.ساعت لنگری گفت: دنگ، دنگ، دنگ. ( سال بلوا ، عباس معروفی )

در آغازوظیفه ی خود می دانم که از آقای شکراللهی ارجمند تشکر ویژه  ای داشته باشم به دلیل این  که لینک پست ( فریدون فرخزاد ) را در وبلاگ وزین شان گذاردند، سعی میکنم درکلاس شما ثبت نام کنم و شاگرد خوبی باشم :)

و اما سخنی با خوانندگان عزیز که از ابتدای نوشته هایم با من همراه بودند و دوست دارند بدانند که سرانجام کار  چه می شود .

عزیزان من ،اگر به دنبال سرگذشت * راوی * هستید ،باید بگویم نگارش سرگذشت راوی  به اتمام رسیده ، از اول هم قرار نبود که سرگذشت خودم را بنویسم اما چون  بخشی از آن مربوط می شد به هدف اولیه ی وبلاگ نویسی من  یعنی چگونگی اعدام ها و هجرت های سال های اولیه انقلاب ، در باره ی خودم هم نوشتم اما! روزی تحت تاثیر مطالعه ی

 کتاب فریدون سه پسر داشت ،  یکی از آثار نویسنده ی بزرگ میهن مان آقای عباس معروفی ،شروع کردم و با قیاس این کتاب با دورانی که به یاد دارم از پرپر شدن  جوانانی چون   << سعید مجید ایرج >>  شروع کردم

طبیعی بود که در آغاز از *بهروز *بنویسم ، بهروزی که هیچ معلوم نشد چه بلایی بر سرش آوردند!

از این به بعد ،  در نوشته هایم همان روال ادامه دارد و گاه گاه  به اعدام ، مفقود و هجرت جوان هایی که می شناختم ، خواهم  پرداخت.

این را برای عزیزانی گفتم که فقط به این نیّت به وبلاگم سر می زنند و  با لطف خودشان مرتب از من درخواست می کنند که فقط سرگذشتت را بنویس ،خواستم با توضیحی عرض کنم که  گفتن سرگذشت راوی فقط تا این قسمت در این نگارش لازم بود ،ضمن این که خواننده های محترم را هم در نیمهء راه رها نکردم .

راوی دل به بهروز بسته بود و سرانجام  راوی و بهروز  را هم که دیدید .

در اینجا از همه ی عزیزانی که از اوّل با من همراه بودند و یا عزیزانی که به گفته ی خودشان نیمه ی راه با من همراه شدند و از ابتدای آرشیو تا به آخر را خواندند ،تشکر می کنم که همانا حضور و تشویق شما کمک بزرگی بود در ادامه ی راه من .

در پست های بعدی  خواهم نوشت که چه برسر بهمن و بردیا آمد و چه بر سر محمد جواد،فرح ، شهناز،حسین،غلام.....

مانند گذشته در خلال روایت سرگذشت  این جوانان به مسائل دیگر هم خواهم پرداخت .

این توضیحات فقط به این دلیل بود که از این به بعد  وقت بعضی از عزیزان را نگیرم . همین .شاد باشید .

ازگرداننده ی  سایت دودردو هم ممنونم که همیشه به من لطف دارد .

پروردگارا! عزيز محبوس خود را به تو مي‌سپارم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 10:23 بعد از ظهر  توسط راوی  |