<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title> آونگ خاطره‌های ما</title>
<link>http://aavang.blogfa.com/</link>
<description>دار، آونگ خاطره‌های ما، در ساعت تاريخ بود. ساعت لنگری گفت: دنگ، دنگ، دنگ. (سال بلوا، عباس معروفی)</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 21 Dec 2009 21:20:46 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>«شب یلدا؛ سال‌گرد ازدواج ماه با خورشید»</title>
<link>http://aavang.blogfa.com/post-629.aspx</link>
<description>&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.aavang.ir/weblog/&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;ورود به وبلاگ جدیدم&lt;/a&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ویژه برنامه‌ی شب یلدا&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;ایرانیان کهن اعتقاد داشتند «ماه» مرد است و «خورشید» زن است. ماه عاشق
خورشید می‌شود و هر روز در پیِ آن بوده که از خورشید خواستگاری کند؛ اما
به او دست نمی‌یابد. تا این‌که روزی به سراغ «زهره» می‌رود و درد دل خودش
را برای زهره می‌گوید.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;زهره به ماه می‌گوید خودت به‌نزد خورشید برو و از او خواستگاری کن. ماه
در «شب یلدا» به خانه‌ی خورشید می‌رود و در خانه‌ی خورشید را می‌کوبد.
خورشید از این پیش‌نهاد و خواستگاری استقبال می‌کند و آن شب را در سنت کهن
ایران‌زمین «شب عروسی ماه و خورشید» نام نهاده‌اند.&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img width=&quot;300&quot; src=&quot;http://www.aavang.ir/Pic/Yalda.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;ویژه برنامه‌ی شب یلدا را می‌توانید&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2009/20091221_Minoo_Saberi_Yalda_88.mp3&quot;&gt; این‌جا&lt;/a&gt; بشنوید، &lt;a href=&quot;http://www.zamaaneh.com/saberi/2009/12/post_90.html&quot;&gt;این‌جا&lt;/a&gt; بخوانید&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;قابل توجه دوستانی که به دلیل فیلتر بودن سایت زمانه نمی‌توانند به مطالب‌ام دسترسی داشته باشند کلیه برنامه ها و گفت‌وگوها در &lt;a href=&quot;http://minoosaberi.blogfa.com/&quot;&gt;این وبلاگ&lt;/a&gt; منتشر می‌شود&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Dec 2009 21:20:46 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aavang&amp;postid=629</comments>
<dc:creator>aavang</dc:creator>
<guid>http://aavang.blogfa.com/post-629.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گفت‌وگو با اسماعیل میرفخرایی، تهیه کننده و مجری پیشکسوت تلویزیون</title>
<link>http://aavang.blogfa.com/post-628.aspx</link>
<description>&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.aavang.ir/weblog/&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;ورود به وبلاگ جدیدم&lt;/a&gt;&lt;/font&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;«در رسانه، آدم باید پر و بال پیدا کند»&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img width=&quot;300&quot; src=&quot;http://www.aavang.ir/Pic/Mirfakhraee%203.JPG&quot; /&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;اسماعیل میرفخرایی هم‌زمان با افتتاح تلویزیون ملی ایران، چهارم آبان سال ۱۳۴۵، در سن ۱۹ سالگی کارش را در تلویزیون آغاز کرد. &lt;/p&gt;

&lt;p&gt;او بعد از زنده‌یاد خانم عاطفی، اولین مجری تلویزیون رسمی ایران بود.
اسماعیل میرفخرایی خیلی زود به توصیه‌ی مدیر عامل وقت تلویزیون ملی ایران
برنامه‌ساز علمی تلویزیون شد. او که آن‌زمان در رشته‌ی بیولوژی تحصیل
می‌کرد در سن ۲۵ سالگی جزو اولین نفراتی بود که حکم تهیه‌کنندگی برنامه
تلویزیونی را دریافت کرد.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;بی‌شک بسیاری از ما برنامه‌های موفق اسماعیل میرفخرایی را در تلویزیون
و رادیو دیده و شنیده‌ایم. برای آشنایی بیشتر با ایشان گفت‌وگویی کرده‌ام:&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;این برنامه را &lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2009/20091219_Minoo_Saberi_Esmaeel_MirFarkhraie_Site.mp3&quot;&gt;این‌جا&lt;/a&gt; بشنوید، &lt;a href=&quot;http://www.zamaaneh.com/saberi/2009/12/post_89.html&quot;&gt;این‌جا&lt;/a&gt; بخوانید&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;قابل توجه دوستانی که به دلیل فیلتر بودن سایت زمانه نمی‌توانند به مطالب‌ام دسترسی داشته باشند کلیه برنامه ها و گفت‌وگوها در &lt;a href=&quot;http://minoosaberi.blogfa.com/&quot;&gt;این وبلاگ&lt;/a&gt; منتشر می‌شود&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 19 Dec 2009 20:17:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aavang&amp;postid=628</comments>
<dc:creator>aavang</dc:creator>
<guid>http://aavang.blogfa.com/post-628.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کشتار بی‌رحمانه‌ی سگ‌های ولگرد درتهران آغاز شد</title>
<link>http://aavang.blogfa.com/post-627.aspx</link>
<description>&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;a target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://www.aavang.ir/weblog/&quot;&gt;ورود به وبلاگ جدیدم&lt;/a&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;«به سگ‌ها شلیک می‌کردند و می‌خندیدند!»&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img width=&quot;300&quot; src=&quot;http://www.aavang.ir/Pic/Dog11.JPG&quot; /&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;می‌دانم که درخواست قانونی شدن «حمایت از حیوانات» در این مملکت امری
است محال؛ که نه تنها حقوقی برای این موجودات بی‌پناه قائل نیستیم بلکه
زمانی‌هم که صحبت از این مقوله پیش می‌آید گروهی به آدم خرده می‌گیرند که
«مگر انسان‌ها در ایران حق و حقوقی دارند که حالا شما از حقوق حیوانات دم
می‌زنید»؟&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;در حالی‌که این دو هیچ منافاتی با یک‌دیگر ندارند و اگر به عمق مطلب
بیندیشیم درمی‌یابیم که اگر در جامعه‌ای برای این موجودات حق زندگی قائل
باشند این مساله خود به خود بها دادن به حقوق انسانی در جامعه را هم تقویت
می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;حیوان‌کُشی و حیوان‌آزاری در این مملکت بیداد می‌کند و هرچه حامیان حیوانات فریاد بزنند، فریادشان به گوش هیچ‌کس نمی‌رسد.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;این‌که می‌پنداریم خداوند تمام خلقت را فقط برای آسایش ما انسان‌ها
آفریده باعث می‌شود که هر موجودی را که تصور می‌کنیم مایه‌ی آزار ما
انسان‌ها است را از سر راه خود برداریم؛ در حالی‌که این فقط یک تصور
اشتباه است که نمی‌دانم از کجا نشآت می‌گیرد.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;متاسفانه این‌روزها دوباره سگ‌کُشی و گربه‌کشی در سطح شهر تهران آغاز
شده و نه تنها این موجودات بی‌گناه را در سطح شهر از بین می‌برند، حتی به
حاشیه‌ی شهر و کوه‌هایی که این حیوانات به آن‌جا پناه برده‌اند می‌روند و
آن‌ها را به گلوله می‌بندند!&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;شنبه شب گذشته تعدادی مرد مسلح به «بام تهران» رفته و در حضور شهروندان
سگ‌ها را به گلوله بسته‌اند. شاهدان می‌گویند که دست و پای این حیوانات
بی‌پناه مورد شلیک گلوله قرار گرفته و بعد از زجر بسیار جان دادند.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;در همین رابطه با چند تن از شاهدان این ماجرا گفت‌و گو کرده‌ام و سپس
از دکتر «هومن ملوک‌پور» دامپزشک، خواستم در این‌باره اطلاعات بیشتری به
ما بدهد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
در همین رابطه با چند تن از شاهدان این ماجرا گفت‌و گو کرده‌ام و سپس از
دکتر «هومن ملوک‌پور» دامپزشک، خواستم در این‌باره اطلاعات بیشتری به ما
بدهد.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;این برنامه را&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2009/20091217_Minoo_Saberi_Killing_Dogs.mp3&quot;&gt; این‌جا&lt;/a&gt; بشنوید،&lt;a href=&quot;http://www.zamaaneh.com/saberi/2009/12/post_88.html&quot;&gt; این‌جا&lt;/a&gt; بخوانید&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;قابل توجه دوستانی که به دلیل فیلتر بودن سایت زمانه نمی‌توانند به مطالب‌ام دسترسی داشته باشند کلیه برنامه ها و گفت‌وگوها در &lt;a href=&quot;http://minoosaberi.blogfa.com/&quot;&gt;این وبلاگ&lt;/a&gt; منتشر می‌شود&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 17 Dec 2009 22:41:52 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aavang&amp;postid=627</comments>
<dc:creator>aavang</dc:creator>
<guid>http://aavang.blogfa.com/post-627.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فرخ‌زادها به روایت پوران/ قسمت سوم</title>
<link>http://aavang.blogfa.com/post-625.aspx</link>
<description>&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;a target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://www.aavang.ir/weblog/&quot;&gt;ورود به وبلاگ جدیدم&lt;/a&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;«آغاز فصل سرد»&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;این‌روزها خانم پوران فرخ‌زاد در غم از دست دادن خواهرش «گلوریا» به
سوگ نشسته است. باز هم فراقی دیگر و داغی دیگر بر دل این خواهر رنج کشیده.&lt;br /&gt;
ضمن عرض تسلیت به خانم فرخ‌زاد شما را به شنیدن سومین بخش از برنامه‌ی
«فرخ‌زادها به روایت پوران» که فروردین ماه ضبط شده دعوت می‌کنم.&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img width=&quot;300&quot; src=&quot;http://www.aavang.ir/Pic/Pooran%20Farrokhzad.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;پس از سپری شدن دوران خوش کودکی، با ازدواج دوم پدر، زندگی خانوادگی
فرخ‌زادها دست‌خوش اتفاقات ناگواری می‌شود. دعواهای خانوادگی و حمایت مادر
از سوی فرزندان، پدر را به این فکر وامی‌دارد که بچه‌ها که حالا دیگر بزرگ
شده‌اند را به نوعی از سر راه خود بردارد.&lt;br /&gt; پسرها «امیر» و «فریدون» را
به اروپا می‌فرستد. دخترها «پوران» و «فروغ» را وادار به ازدواج در سن
پایین می‌کند آن‌هم با خواستگارانی که خود صلاح می‌دیده اما دخترها به
چنین ازدواجی تن نمی‌دهند و هر یک برای فرار از موقعیت سختی که در پیش رو
دارند حاضر به ازدواج می‌شوند آن‌هم با مردی که خود انتخاب کرده‌اند و پدر
و مادر با این وصلت‌ها مخالف‌اند . اما دیری نمی‌پاید که هر دو از
انتخاب‌هاشان پشیمان می‌شوند.&lt;br /&gt;
 باقی ماجرا را از زبان پوران بشنویم:&lt;/p&gt;

&lt;strong&gt;این برنامه را &lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2009/20091214_Minoo_Saberi_Puran_Farrokhzad_Part_3.mp3&quot;&gt;این‌جا &lt;/a&gt;بشنوید، &lt;a href=&quot;http://www.zamaaneh.com/saberi/2009/12/post_87.html&quot;&gt;این‌جا &lt;/a&gt;بخوانید&lt;/strong&gt;</description>
<pubDate>Mon, 14 Dec 2009 22:39:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aavang&amp;postid=625</comments>
<dc:creator>aavang</dc:creator>
<guid>http://aavang.blogfa.com/post-625.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ما همه مجید هستیم!</title>
<link>http://aavang.blogfa.com/post-626.aspx</link>
<description>&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.aavang.ir/weblog/&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;ورود به وبلاگ جدیدم&lt;/a&gt;&lt;/font&gt;
&lt;/p&gt;&lt;p&gt;یکی از بستگان نزدیک‌ام که افسر ارتش بود تعریف می‌کرد سال‌های پیش از
انقلاب روزی در جزیره‌ی کیش «فرح» موقعی که از پله‌های هواپیما پایین آمده
بود پای او به فرش قرمزی که در مسیر هواپیما تا سالن پهن کرده بودند گیر
می‌کند و نقش زمین می‌شود. یکی از تیمسارها عمدآ بلافاصله خودش را زمین
می‌زند و به‌دنبال آن تمام گاردی‌هایی که آن‌جا بودند همین کار را
می‌کنند. این روزها که پسران و مردان به حمایت از «مجید توکلی» چادر و
روسری بر سر می‌کنند یاد آن &lt;/p&gt;
حرکتی که آن تیمسار وفادار کرده بود می‌افتم.

&lt;p&gt; این عکس را در &lt;a href=&quot;http://www.fmsokhan.com/archives/2009/12/uoe_uuu_uoeuoe.html&quot;&gt;وبلاگ «ف. م. سخن» عزیز&lt;/a&gt; دیدم؛ که در اصل تصاویر از&lt;a href=&quot;http://www.iranian.com/main/image/90069&quot;&gt; سایت ایرانیان&lt;/a&gt; هست. &lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img width=&quot;300&quot; src=&quot;http://www.aavang.ir/Pic/Majid1.JPG&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 10 Dec 2009 22:39:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aavang&amp;postid=626</comments>
<dc:creator>aavang</dc:creator>
<guid>http://aavang.blogfa.com/post-626.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به مناسبت در گذشت استاد فرامرز پایور</title>
<link>http://aavang.blogfa.com/post-624.aspx</link>
<description>
&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.aavang.ir/weblog/&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;ورود به وبلاگ جدیدم&lt;/a&gt;&lt;/font&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;دلا خموشی چرا&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
استاد فرامرز پایور یکی از بزرگ‌ترین موسیقی‌دانان عصر حاضر، بامداد روز
چهارشنبه، هجدهم آذرماه در تهران در گذشت. استاد فرامرز پایور حدود یازده
سال پیش دچار سکته مغزی شد و همین امر باعث شد در سال‌های آخر عمرش از
فعالیت هنری دور بماند. او در طی دوران کار هنری‌اش کارنامه‌ی ارزشمندی در
زمینه‌ی موسیقی، از خود به‌جای گذاشت. به همین مناسبت با بعضی از نزدیکان
استاد پایور گفت‌وگو کرده‌ام.&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img width=&quot;300&quot; src=&quot;http://www.aavang.ir/Pic/fofade.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;این برنامه را &lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2009/20091209_Minoo_Saberi_Faramarz_Payvar.mp3&quot;&gt;این‌جا&lt;/a&gt; بشنوید، &lt;a href=&quot;http://www.zamaaneh.com/saberi/2009/12/post_86.html&quot;&gt;این‌جا&lt;/a&gt; بخوانید&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Thu, 10 Dec 2009 01:15:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aavang&amp;postid=624</comments>
<dc:creator>aavang</dc:creator>
<guid>http://aavang.blogfa.com/post-624.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فرخ‌زادها به روایت پوران/ قسمت دوم </title>
<link>http://aavang.blogfa.com/post-623.aspx</link>
<description>
&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;a target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://www.aavang.ir/weblog/&quot;&gt;ورود به وبلاگ جدیدم&lt;/a&gt;&lt;/font&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;«پدر نظامی، مادر فرمانده»&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
هفته گذشته در اولین برنامه از سری برنامه​های «فرخ‌زادها به روایت
پوران»، خانم پوران فرخ‌زاد از کودکی​شان گفت و این​که در کجا به دنیا
آمده بودند و دوران کودکی و دبستان را چگونه گذراندند. در این برنامه به
خاطره​هایی از دورانی که فرخ‌زادها کمی بزرگ‌تر شده‌اند، می‌پردازد و
قوانینی که توسط مادرشان بر خانه حکم​فرما بوده و بچه​ها ناچار بودند به
این قوانین تن دهند.&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img width=&quot;300&quot; src=&quot;http://www.aavang.ir/Pic/Pooran11.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;قسمت دوم این برنامه را &lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2009/20091207_Minoo_Saberi_Puran_Farrokhzad_Part2.mp3&quot;&gt;این‌جا&lt;/a&gt; بشنوید، &lt;a href=&quot;http://www.zamaaneh.com/saberi/2009/12/post_85.html&quot;&gt;این‌جا&lt;/a&gt; بخوانید&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;قابل توجه دوستانی که به دلیل فیلتر بودن سایت زمانه نمی‌توانند به مطالب‌ام دسترسی داشته باشند کلیه برنامه ها و گفت‌وگوها در&lt;a href=&quot;http://minoosaberi.blogfa.com/&quot;&gt; این وبلاگ&lt;/a&gt; منتشر می‌شود&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Mon, 07 Dec 2009 23:49:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aavang&amp;postid=623</comments>
<dc:creator>aavang</dc:creator>
<guid>http://aavang.blogfa.com/post-623.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گفت‌وگو با ایرج مهدیان، خواننده‌ی قدیمی</title>
<link>http://aavang.blogfa.com/post-622.aspx</link>
<description>&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;a target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://www.aavang.ir/weblog/&quot;&gt;ورود به وبلاگ جدیدم&lt;/a&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;«اولین اجراهای من به‌صورت زنده از تلویزیون بود»&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
یکی از خوانندگان مردمی که دوران پیش از انقلاب محبوبیت بسیاری داشت ایرج
مهدیان بود. او علاوه بر هم‌کاری با رادیو و تلویزیون و اجرای برنامه در
کاباره برای فیلم‌فارسی‌ها هم ترانه‌هایی اجرا کرد.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;ترانه‌های گل‌مریم، فانوس، ای دل بنال، ای گل‌مینای من، با اجرای ایرج
مهدیان از جمله‌ی کارهایی بود که جزو صفحات پرفروش آن‌روزها بود.&lt;br /&gt;
ایرج مهدیان در سبزوار به دنیا آمده و دوران کودکی و نوجوانی‌اش را در
مشهد سپری کرد و سپس به تهران آمد و بعد از اخذ دیپلم جذب تلویزیون «ثابت
پاسال» شده.&lt;/p&gt;

ایرج مهدیان حدود بیست‌سال است که از ایران به آلمان مهاجرت کرده است.&lt;br /&gt;
با او گفت‌وگویی تلفنی داشتم&lt;br /&gt;
این برنامه را&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2009/20091205_Minoo_Saberi_Iraj_Mehdian.mp3&quot;&gt; این‌جا &lt;/a&gt;بشنوید،&lt;a href=&quot;http://www.zamaaneh.com/saberi/2009/12/post_84.html&quot;&gt; این‌جا&lt;/a&gt; بخوانید</description>
<pubDate>Sun, 06 Dec 2009 19:14:55 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aavang&amp;postid=622</comments>
<dc:creator>aavang</dc:creator>
<guid>http://aavang.blogfa.com/post-622.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>«فرخ‌زادها به روایت پوران»</title>
<link>http://aavang.blogfa.com/post-621.aspx</link>
<description>&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.aavang.ir/weblog/&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;ورود به وبلاگ جدیدم&lt;/a&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;قسمت اول:&lt;br /&gt;
همسایه‌های امامزاده گل زرد&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img width=&quot;300&quot; src=&quot;http://aavang.ir/Pic/Pooran_Farrokhzad.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;زمانی نام پوران فرخ‌زاد برایم یاد آور فریدون بود و فروغ. اما از
زمانی که با خودش و آثارش آشنا شدم پوران از سایه بیرون آمد و خودش برایم
تبدیل شد به کسی که باید کشف‌اش می‌کردم و می‌شناختم‌اش.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;روزی که به قصد گفت و گو روبروی پوران نشستم تا از او درباره‌ی این
خانواده‌ی افسانه‌ای بپرسم، قصه‌ها و روایت‌هایش آن‌قدر جذبه داشت که دلم
نیامد فضا را با سوال‌هایی که او خود همه‌ی آن‌ها را می‌دانست بشکنم.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;وقتی از کودکی‌شان می‌گفت کودکانه می‌خندید و گاه یاد این‌که دیگر،
عزیزانش که خاطرات‌شان به هم گره خورده و حالا دیگر نیستند می‌افتاد، آه
می‌کشید و با حسرت از گذشته می‌گفت.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;قرار است در چند قسمت حرف‌های پوران فر‌خ‌زاد را بشنویم، که اولین آن مربوط به دوران کودکی‌شان است:&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;این برنامه را &lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2009/20091130_Minoo_Saberi_Puran_Farrokhzad_Part1.mp3&quot;&gt;این‌جا &lt;/a&gt;بشنوید،&lt;a href=&quot;http://www.zamaaneh.com/saberi/2009/11/post_83.html&quot;&gt; این‌جا&lt;/a&gt; بخوانید&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Mon, 30 Nov 2009 23:26:09 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aavang&amp;postid=621</comments>
<dc:creator>aavang</dc:creator>
<guid>http://aavang.blogfa.com/post-621.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گفت‌وگو با فریدون نوین فرح‌بخش؛ بزرگ‌ترین کلکسیونر تمبر ایران</title>
<link>http://aavang.blogfa.com/post-619.aspx</link>
<description>&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;a target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://www.aavang.ir/weblog/&quot;&gt;ورود به وبلاگ جدیدم&lt;/a&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;«آلبوم تمبر، تاریخ مصور هر کشور است»&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

فریدون نوین فرح‌بخش، به‌واسطه‌ی داشتن مجموعه‌ی کاملی از تمبرهای
ایران، در جشنواره‌های مختلف دنیا شرکت و مدال‌ها و جوایز ارزنده‌ی را از
آن خود کرده است. او توانسته بارها نام «ایران» را با افتخار در صدر اسامی
دیگر کشورهای شرکت کننده در این جشنواره‌ها قرار دهد. با فریدون فرح‌بخش،
که همچنان در موسسه‌اش در تهران به فعالیت در زمینه‌ی تمبر مشغول است،
گفت‌وگو کرده‌ام.&lt;br /&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;این برنامه را &lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2009/20091121_Minoo_Saberi_Fereydun_Novin_Farahbakhsh.mp3&quot;&gt;این‌جا &lt;/a&gt;بشنوید، &lt;a href=&quot;http://www.zamaaneh.com/saberi/2009/11/post_81.html&quot;&gt;این‌جا&lt;/a&gt; بخوانید&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/F-N-Farahbakhsh-2.jpg&quot; id=&quot;photow&quot; /&gt;&lt;br /&gt;
&lt;small&gt;&lt;small&gt;فریدون فرحبخش می‌گوید قدیمی بودن تمبر به معنای گران‌بودن آن نیست (عکس از صدف فراهانی)&lt;/small&gt;&lt;/small&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;


&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sat, 21 Nov 2009 22:37:11 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aavang&amp;postid=619</comments>
<dc:creator>aavang</dc:creator>
<guid>http://aavang.blogfa.com/post-619.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
